دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

با می به کنار جوی می‌باید بود /وز غصه کناره‌جوی می‌باید بود /این مدت عمر ما چو گل ده روز است /خندان لب و تازه‌روی می‌باید بود

Alireza
Alireza

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت/ وز بستر عافیت برون خواهم خفت/ باور نکنی خیال خود را بفرست/ تا در نگرد که بی‌تو چون خواهم خفت

Alireza
Alireza

نی قصهٔ آن شمع چگل بتوان گفت/ نی حال دل سوخته دل بتوان گفت/ غم در دل تنگ من از آن است که نیست /یک دوست که با او غم دل بتوان گفت

Alireza
Alireza

تو بدری و خورشید تو را بنده شده‌ست/ تا بندهٔ تو شده‌ست تابنده شده‌ست/ زان روی که از شعاع نور رخ تو/ خورشید منیر و ماه تابنده شده‌ست

Alireza
Alireza

بر گیر شراب طرب‌انگیز و بیا/ پنهان ز رقیب سفله بستیز و بیا /مشنو سخن خصم که بنشین و مرو /بشنو ز من این نکته که برخیز و بیا

Alireza
Alireza

ای از گل سرخ رنگ بربوده و بو/ رنگ از پی رخ ربوده، بو از پی مو /گل رنگ شود، چو روی شویی، همه جو/ مشکین گردد، چو مو فشانی، همه کو

Alireza
Alireza

بی روی تو خورشید جهان‌سوز مباد /هم بی‌تو چراغ عالم افروز مباد/ با وصل تو کس چو من بد آموز مباد/ روزی که ترا نبینم آن روز مباد

Alireza
Alireza

نامت شنوم، دل ز فرح زنده شود /حال من از اقبال تو فرخنده شود/ وز غیر تو هر جا سخن آید به میان /خاطر به زار غم پراگنده شود

Alireza
Alireza

یوسف رویی، کزو فغان کرد دلم /چون دست زنان مصریان کرد دلم/ ز آغاز به بوسه مهربان کرد دلم /امروز نشانهٔ غمان کرد دلم

Alireza
Alireza

در رهگذر باد چراغی که تراست /ترسم که: بمیرد از فراغی که تراست/ بوی جگر سوخته عالم بگرفت /گر نشنیدی، زهی دماغی که تراست!

Alireza
Alireza

سلامی چو بوی خوش آشنایی /بدان مردم دیده روشنایی /درودی چو نور دل پارسایان /بدان شمع خلوتگه پارسایی/ نمی‌بینم از همدمان هیچ بر جای/ دلم خون شد از غصه ساقی کجایی

Alireza
Alireza

هرگز خنده را از یاد مبر ، و غرور نباید مانع گریستن تو شود . با خندیدن و گریستن است كه زندگی معنای كامل پیدا می کند.................دوستان شب همگی آباد............

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد /دریاب دمی که با طرب میگذرد/ ساقی غم فردای حریفان چه خوری /پیش آر پیاله را که شب میگذرد

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد/ چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد/ گر چشمه زمزمی و گر آب حیات/ آخر به دل خاک فرو خواهی شد

Alireza
Alireza

وقت سحر است خیز ای طرفه پسر/ پر باده لعل کن بلورین ساغر /کاین یکدم عاریت در این گنج فنا/ بسیار بجوئی و نیابی دیگر