وقـــتی نگاهتــــــ غمگین است قطره های پشت شیشه هم بغض می کنند…………نگاهتــ بی آواز است حتی بـــارانـــ هم شوقی برای بارش ندارد……..وقتی لبخندت ماتمکده ی چشم های بارانی ات می شود چکاوکــــ حتی در بــاران هم می میرد……………وقتی نگاه زیبایت بی باران است دیگر آمدن بهار هم بهانه ای می شود برای فصل ها…………مگر میشود غریب باران غم نگاهت را ت…حمل کند و آن را به تنهایی به دوش بکشد؟ وقتی صدای نگاهت دیگر مرا صدا نمی کند………..دیگر هیچ بهانه ای برای لبخند نگاه من نیست………………بگذار حداقل غم غمگینی نگاه تو را به دوش باران بکشم……….می دانم نمی خواهی ولی بگذار سهیم غمگینی نگاهت باشم……………صدای نگاهم که برای غم چشمانت می گرید پیشکش نداشتن من در دل بی انتهایت…………….
شب ها ، همیشه عجولم برای خواب !... برای خواب كه نه ، برای بستن چشم هایم و آمدن تو !! شب ها ، چراغ را خاموش می كنم ، دراز می كشم و با شوق چشم هایم را می بندم و انتظارت را می كشم ! در باز می شود .. تو می آیی ...! روی دیوار دست می كشی ... به عكس هایت نگاه می كنی و با لبخند كنارم می نشینی ...! همین است زندگی من !! باورت می شود ؟؟!!... دیوانه نیستم ! ولی در خیابان كنارم هستی . دستم را می گیری ... برایم حرف می زنی .. پشت هر میزی كه می نشینم ، تو روبرویم هستی ! لبخند می زنی و بدون اینكه دیگران بفهمند ، از آن نگاه های قشنگ و معنی دارت می كنی و هر دو می خندیم !!... آشفته می نویسم امشب ؟ تو ببخش .. بعضی شب ها - مثل امشب - سرم پر می شود از این حرف های هرگز نگفته ! و تا برایت ننویسم آرام نمی شوم . به دل نگیر معنای دل ! امشب هم از آن شب های دیوانگی ام است .. كمی كه بنویسم ، آرام می شوم ...
20بار دیدمت.19بار خندیدم.18بار بهم اخم کردی و17بار از دستم خسته شدی.16بار دیگه جون کندم تا15جمله
عاشقونه رو 14بار به 13 زبون و 12 لهجه توی 11 روز و روزی 10 بار به کمک 9 نفر به تو گفتم .اما تو
8بار قهر کردی 7 بار رو برگردوندی6 بار برات مردم 5 بار قربونت رفتم 4 بار نازتو کشیدم3 بار ناز کردی2 بار خندیدی وجونموبه لب رسوندی تا
1 بار بگی دوستت دارم.
شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا