پدر...
تكيه گاهي است كه بهشت زير پايش نيست...
اما هميشه به جرم پدر بودن
بايد ايستادگي كند
و با وجود همه ي مشكلات برتو لبخند زند تا تو دلگرم شوي
كه اگر بداني
چه كسي كشتي زندگي را
از ميان موج هاي سهمگين روزگار
به ساحل ارام روياهايت رسانده است
"پدرت" را مي پرستيدي...
این بار که عاشــق شــدم دوســـتت دارم رو اصــلأ به زبــون نــمیــآرم ..قربون صدقه رفتن که هیــچـی !نگرانیامــم بـــروز نــمیـدم..وقتی حالش خوب نبود باهاش صحبت نمی کنم و آرومش نمیکنم،بجاش میگم برو یه دوش بگیر بهتر میشی..باهــاش زیاد بیرون نمیرم تا اگه جدا شدیم خیابونای شهر عذابم ندن..به چشماش خیره نمیشم تا دلم گیر چشماش نشن..سعی میکنم وقتی داره خودشو برام لوس میکنه بحثُ عوض کنم تا صداش که یادم اومد دیوونه نشم..وقتی خواست قسم بخوره که تنهام نمیذاره،انگشتمو میذارم رو لبش و میگم لازم نیست قسم بخوری ،حرمت خدارو نشکون..خلاصه اصن بهش گیر نمیدم و پاپیچه کاراش نمیشم
ببخشيد دوستان يك بنده خدايىىىىىى يك شايعه ايجاد كرده!!!من كلاس زبان بودم دوست خواهرم خونمون دعوت بود منم دفتر خاطراتمو روى تخت رها كردم و رفتم كلاس اين دختره بيشعور دفتر خاطراتموخونده بود و passwordدنبالر من برداشته بود و اومده بود از وقت استفاده كرده بود و خودشو جاى خواهر بى جاره من جا زده بود و كفته بود كه خورشيد يعنى من تصادف شديدة كردم كه ديكه رو به قبله هستم و دارم تموم ميكنم اينم خودم نميدونستم داره اين غلطا رو ميكنه دوستم بهم اس داد خورشيد يكى داره ميكه تو دارى ميميرى اصلا اين دختر با من مشكل داره اره من تصادف كردم واىىىىىىىىىىى فقط دستم شكسته أما تو كما نيستم از همه ى دوستان دنبالر كه بخاطرم نكران شدن ممنونم ولىىىىىى من يك عذرخواهى بدهكارم'!!!!!!از تمام وجودم ناراحتم ببخشيد دوستانم!
ساده ترین روش رمز کردن >
برو تو یه ورق تمام حروف الفبارو بنویس
بعد زیر هر حرف یه علامت درس کن و بزار(ترجیهن خیلی ساده باشه و متمایز از بقیه)
بعد تو دفتر خاطراتت به جای حروف فارسی از اون حروف استفاده کن!
بعد از این که اون حروف رو حفظ کردی>تو پینت ویندوز یه دونه ازشو دروس کن یا از رو ورقه یه اسکن بگیر
>پسوند عکسو عوض کن
<ورقرو از بین ببر
ممنونم سها جون!!!!!! داشته با تلفن حرف ميزده از خيابون رد شده ماشين بهش زده!!ضربه مغزي شده.....همه ى بدنش شكسته دنده هاش شكسته توى شش هاش!!شاهرك بازويش هم قطع شده!!!اىىىىىىىىىى خدا....خورشيد جه كناهى داشت'(((((
گوشی ِ تماما سایلنت ، با همه خفه بودنش یک عالمه حرف دارد برای گفتن.گوشی تماما سایلنت ، یعنی این گوشی مخاطب خاص دارد.مخاطب خاصی که دائم گوشی را وادار میکند به دیلینگ دیلینگ کردن.مخاطب خاصی که دیلینگ دیلینگ ِ ناشی از تماس ها و پیام های او را کسی نباید بشنود. که خودش، وجودش، تکست های ریز و درشتش،تماس های گاه و بیگاهش،اصلا همه چیزش یک راز است و این راز می تواند بسته به شخصیت آدم های رابطه،بزرگ باشد یا کوچک.از این رازهای موقتی باشد یا راز ِ مگوی ِ ابدی. صاحبان ِ این گوشی های تماما سایلنت،شامل دو زیر مجموعه اند که چندان توفیری هم ندارند با هم: دسته ای که مخاطب خاصشان واقعا خاص است و واحد،دسته ای که "مخاطب هایی" دارند تماما خاص. بحث، بحث ِ بسته شدن صدای گوشی برای یک نفر یا ده نفر نیست که بحث ِ اصل ِ ممنوع شدن ِ صدا برای غیر است.همین که تو حق شنیدن ِ صدای پیام ها و تلفن های کسی را از بقیه میگیری ، یعنی خوشبختی.اصلا مهم نیست رابطه ات با آن یک نفر ، یا آن ده نفر بصورت توامان ، به نتیجه برسد یا نه.مهم این پنهان کاری است که علیرغم منفی بودن ِ ذات ِ قضیه ، خیلی هم شیرین است ..
بعضی ها هم هستند که نه...گوشی شان وِل است و رها. صدایشان خفه که نیست هیچ ، تا ته ِ ته هم برده اندَش بالا که اگر دری به تخته خورد و کسی، اشتباهی حتی،شماره شان را گرفت یا پیغام های تبلیغاتی گذارشان به inbox ِ متروکه افتاد، بشنوند.این گوشی ها و صاحبانش حال آدم را بد میکنند.رو بودن هم حدی دارد آخر...
ولی امان از این گوشی های گذر کرده از معبر ِ سخت و جانفرسای " تغییر" . اصلا تغییر همیشه بد است.ذات ِ تغییر که نه...عبور از گسل های بوجود آمده در هر تغییر است که حال آدم را بد میکند.شبیه دوران بلوغ مثلا.دردهای بلوغ همان دردهایی است که در گذر از راه " تغییر" متحمل میشوی.
چنین گوشی هایی،یک روز خفه بودند و بیصدا.صاحبانشان مخاطب خاصی داشتند و پیام های ممنوعه ای و تماس های یواشکی و قفل و زنجیری که به در و دیوار ِ گوشی بسته شده بود.روزگار نمی چرخد و شاید هم بد می چرخد و اینها میرسند به معبر " تغییر".مخاطب خاص میرود و گوشی ها ول میشوند و رها.صدایشان تا ته ِ ته میرود بالا و inbox از حالت خصوصی به حالت عمومی تغییر هویت میدهد.
صاحبان ِ این گوشی ها را مراعات کنید که از بد وضعیتی گذر کردند و شاید در وضعیت بدتری گرفتار شدند.