lili
عاشق شدم و عذاب را فهمیدم / رنجیدن و اضطراب را فهمیدم
در چشم تو عشق را ندیدم اما / معنای دل کباب را فهمیدم
هر روز خطاهای تو را بخشیدم / تا بخشش بی حساب را بخشیدم . . .
lili
تو که رفتی پریشون شد خیالم / همه گفتند که من دیوانه حالم نمیدانند که این دیوانه در فکر شفا نیست / که هرچی باشه اما بی وفا نیست . . .
lili
من که پشت پا زدم به هرچه هست و نیست / تا که کام او ز عشق خود روا کنم خود را نمیبخشم ، اگر که زین پس به عاشقان وفا کنم . .
lili
سال ها رفته ز دست جاي پايي كف درگاه من است كه نگاهش به نگاهم پيوست سال ها ميگذرد زان شب و مست ناشناسي كف اين خانه نشست نمكم خورد و نمكدان بشكست
lili
کسی هست آغوشش را،شانههایش رابه من قرض بدهد ؟ ! تا یک دل سیر گریه کنم؟!بدون هیچ حرف و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی؟
lili
ارزش بعضیا اندازه اشکه که از چشمات بیفتن نه اندازه نبض که اگه نباشی نباشن …
lili
هر روز تکراریست… صبح هم ماجرای ساده ایست، گنجشک ها بیخودی شلوغش می کنند…!
lili
از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی….