lili
وقتی میروی در را پشتِ سرت ببند! این خانه میهمان خانه نمیشود دیگر!................................
lili
مجنون همیشه مرد نیست گاهی مجنون دخترکی تنهاست که لیلی نام دارد!
lili
ساعت از نیمه شب گذشته است و من به این می اندیشم : اگر کاری که " عشق " با من کرد با تو می کرد چند روز دوام می آوردی ؟؟؟؟
lili
یکی بود یکی نبود رفتی و از خاطرت رفت که چه خاطراتی داشتیم واسه فرادهای با هم چه قرارها که نزاشتیم رفتی و رفت از خیالت که خیالت زندگیم بود اگر اشتباهی کردم به خدا از سادگیم بود چه تو قصه چه حقیقت یکی بود یکی نبوده این جدایی های مبهم کار دنیای حسوده آخر حکایت عشق نرسید کلاغ خونه شده این پایان کهنه واسه دنیا یه بهونه دلک مونده و روندم شده بازیچه هر دست دیگه باورش نمیشه که هنوزم هست و زندست تو نموندی مونده یادت که برام موند یادگاری دارم از نفس میفتم از دلم خبر نداری.......
lili
قلبم گرفت عزیزم از بس که بی وفایی تنگ غروب گم شد الماس آشنایی خواستی ردم کنی تو یک جوری که نفهمم یک لحظه باورم شد که من چقدر نفهمم
lili
تو که قصد جدائی کرده بودی خیال بی وفائی کرده بودی چرا با این دل خوش باور من زمانی آشنائی کرده بودی . . . مگر غیر از وفا از من چه سر زد كه دل را بی وفا خواندی و رفتی مگرغیراز نگاهت به چشمانم كه درزد كه از ناز چشم خود ازدل گرفتی
lili
دیدی ای دل که غم عشق دگر باره چه کرد ؟ چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد . ..
lili
من که پشت پا زدم به هرچه هست و نیست / تا که کام او ز عشق خود روا کنم خود را نمیبخشم ، اگر که زین پس به عاشقان وفا کنم . ..
lili
افسوس که بشکست دلم آنکس که قبلهگاهم بود زین روزگار بی وفایی با من یار گرماگرم نگاهم بود زیر باران زیر فانوس شب در این مهتاب با اشک خود ترانه بیوفایی گویم ز مهتاب ...
lili
یاران به خدا که بی وفایی مکنید با عاشق دلخسته جدایی مکنید یا آن که وفا می کنید تا آخر یا آنکه از اول آشنایی نکنید
lili
تو که رفتی پریشون شد خیالم / همه گفتند که من دیوانه حالم نمیدانند که این دیوانه در فکر شفا نیست / که هرچی باشه اما بی وفا نیست . . .
lili
گناه من گناه بی گناهیست / تمام هستی ام غرق سیاهیست
به هر کس دل دادم بی وفا شد / چو پابندش شدم از من جدا شد . .
lili
چه زود ازم خسته شدی چه زود از یاد بردی منو
چه زود یکی دیگه اومد جامو گرفت تو دل تو
بهم وفا نکردی و تیشه زدی به قلب من
منو به غم نشوندی و گذشتی از کنار من
نمیدونم به جرم عشق یه عمره که زندونیم
توی آتیش غم تو یه عمره دارم میسوزم
lili
حالا که قرار نیست دیگر حوا ی من باشی به چه امیدی آدم شوم ؟
lili
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست .
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی