lili
هنوز هم عاشقانههایم را عاشقانه برای تو مینویسم.. هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف میزنم.. هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است.. این روزها دیگر پشت پنجره مینشینم و به استقبال باران میروم. میدانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است.. میدانم یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است، کسی که جز تو نیست بازمیگردد.. میدانم تمام میشود و ما رها میشویم؛ پس بگذار بخوانم: اولین عشق من و آخرین عشق من تویی نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی..
lili
ای عزیز جان من! من برای مرگ خود یک بهانه میخواهم … یک بهانه پوچ عاشقانه میخواهم! از غمی که میدانی با تو بودنم مرگ است و بی تو بودنم هرگز! گر بهانه این باشد، من بهانه میگیرم … عاشقانه میمیرم!
lili
نفس می کشم نبودنت را نیستی هوای بوی تنت را کرده ام می دانی پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است تو نیستی آسمان بی معنیست حتی آسمان پر ستاره و باران مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد تو نیستی و من چتر می خواهم ... هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده... خودم را به هزار راه میزنم به هزار کوچه به هزار در نکند یاد آغوشت بیفتم ...
lili
مرا به آغوشی عادت دادی که هیچگاه از آن من نخواهد شد شانه هایی را تکیه گاه ام قرار دادی که قبل تر تکیه گاه کسی بود دلی را به من دادی که جایی در آن نبود برای من .
lili
با بودنت آرامشی ساختی که وقت رفتن آسمان هم تاب نیاورد.
lili
گریان٬ به کنج خلوت دل می برم پناه - آیا رسد به گوش خدا ناله های من! در خویش می گریزم و فریاد می زنم: - یار مرا به من برسان! ای خدای من. فریدون مشیری
lili
دلخوشم با غزلی تازه همینم کا[!]ت تو مرا باز رساندی به یقینم کا[!]ت گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاه گاهی که کنارت بنشینم کا[!]ت قانعم بیشتر ازاین چه بخواهم از تو گاهی از دور تو را خواب ببینم کا[!]ت آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کا[!]ت من همین قدر که با حال و هوایت گه گاه برگی از باغچه ی شعر بچینم کا[!]ت فکر کردن به تو یعنی غزل شور انگیز که همین شوق مرا خوب ترینم کا[!]ت
lili
بیا بیا بنگر بیا بنشان بیا آتش بزن درد های بی پناهی را بیا بر هم بزن رسم جدایی را بیا کز دوریت جانم بیابان است بیا بنگر که نام تو در این شبهای تنهایی مرا می سوزاند پناهم ده در آغوشت دلم تنگ است
lili
دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق آبی دریا می دوخت و شعرهای قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند دلم برای کسی تنگ است کسی که خالی وجودم را از خود پر می کرد و پری دلم را با وجود خود خالی دلم برای کسی تنگ است کسی که بی من ماند کسی که با من نیست دلم برای کسی تنگ است که بیاید و به هر رفتنی پایان دهد دلم برای کسی تنگ است که آمد رفت و پایان داد کسی … کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود
lili
مروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن
هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده …
تنهای تنها میون این همه آدم سخته.
دلم میگیره وقتی بهش فکر میکنم
وقتی نگاه می کنم وتا فرسنگها کسی را پشت و پناهم نمی بینم
خسته شدم از این همه لبخند زورکی از این همه بهونه الکی
ای کاش یه ذره فقط یه ذره شهامت داشتم اونوقت واسه پنهون کردن بغض تو گلوم
سرفه نمی کردم ونمی گفتم مثل اینکه سرما خوردم
اونوقت دیگه بهونه اشکام رفتن پشه تو چشمم نبود
خسته ام از جواب دادن های دروغکی از اینکه به دروغ بخندمو اعلام رضایت بکنم تا کسی نفهمه روزگارم عالیه برای سوختن برای نابودی
من به اینا کار ندارم دلم واسه تو تنگ شده .