کاش هفت ساله بودم... روی نیمکت چوبی می نشستم ، مداد سوسماری در دست ، باصدای تو دیکته می نوشتم... تو می گفتی بنویس دلتنگی من آن را اشتباه می نگاشتم... اخمی بر چهره می نشاندی و من به جبران دلتنگی را هزار بار می نوشتم. . .
سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچه اش تقسیم می کنه ، اما غصه شو با سیگارش… به سلامتی همه رفقایی که نه دنیا عوضشون میکنه نه من با دنیا عوضشون می کنم! به سلامتی سیگارم که بهم یاد داد عاقبت سوختن واسه یه نفر ، زیر پا له شدنه! به سلامتی دختر معلولی که گفت: خوشحالم که هر کسی منو میبینه فقط و فقط یه جمله میگه: خدا رو شکر!
نوشته هات که حرف نداره
*
13 سال و 15 روز و 12 ساعت و 43 دقيقه قبلفدای تو بشم مرسی عشقم
قربونت عشقم





13 سال و 15 روز و 3 ساعت و 11 دقيقه قبل