mohsen
ی جووری دلم تنگ میشه برات محاااله بتونی تصور کنی ... ! خدایا خیلی زیااااااد به معجزه ت نیاز دارم ... من از این آرزو پایین نمیام و تا می تونم براش می جنگم ... تا وقتی که خودت بخوای نا امیدم کنی ... و من می دونم که این کار رو نمی کنی ... مگه نه ؟!
mohsen
تو خود شیطان بودی که فکر میکردم فرشته ای یادم نبود شیطانم یه روزی فرشته بود !!!
mohsen
ما نسل بوسه هاى خیابانى هستیم.نسل خوابیدن با اس ام اس. نسل درد و دل با غریبه هاى مجازى. نسل جمله هاى کوروش و دکتر شریعتى .نسل کادوهاى یواشکى.نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس.نسل سوخته نسل من ،نسل تو… یادمان باشد هنگامى که دوباره به جهنم رفتیم بین عذاب هایمان مدام بگوییم یادش بخیر، دنیاى ما هم همینطور بود!
mohsen
روی تک صندلی تنها آلاچیق وسط پارک نشستم و دارم به اطرافم نگاه می کنم ، فکر می کنم که اونچه که نگاه می کنم تاثیر گرفته از چیزیه که دارم فکر می کنم یا اونچه که فکر می کنم برگرفته از چیزیه که دارم نگاه میکنم ! باز هم همون حس لعنتی همیشگی ...
mohsen
چشم دوختم و دل سپردم ، تماشای چشمان بی رو حش و بی روحی نگاهایی فراموش شده ، جوشش خشم ، خروش نفرت ، نفرتی کیهانی ...
mohsen
از هیچ که شروع کنی به هیچ می رسی ... و این بهترین حالت ِ ممکنه در رسیدن ها .... چرا که در قریب به 99 درصد رسیدن ها اگر واقعا شروع کنی و حقیقتا بخوای برسی از چیزی شروع میکنی و به هیچ میرسی ...
mohsen
تناقض و شگفتی ، امید دهنده ترین مفاهیم حیات ِ بشرند ... پویایی جوامع انسانی به میزان بهره ی اعضا این جوامع است از تناقضات شگفت آور ...
mohsen
صبح غمگینی بود شب نیز میدانست.که صبح غمگینی در راه است.تا تو رفتی صبح تلخ اغاز شد.تا تو رفتی به تنهایی خودم فکر کردم.
mohsen
و گر بینم كه نابینا و چاه است.اگر خاموش بنشینم گناه است.مرا در وى سخن گفتن نشاید.چو كارى بى فضول من بر آید.
mohsen
زبانم قاصر شده... اما تو نگاه من را می فهمی... به چشمانم خیره شو .... عمق حرف هایم را اندازه بگیر... چشمانم همه چیز را می گویند...! نیازی نیست با واژه های مبهم گنگت کنم....
mohsen
گاهی وقتا برای خدا وقت کمی می گذاریم و دوس داریم با تنها شدن به خدا بگوییم تو مهمترین وای وای که چقدر کم است مهلت تنها بودن
mohsen
گاهی دلهایی که فراموششان نکردیم با پیام شان به دیوار تنهاییمان میخ میکوبند صدای کوبیدن این میخ هم آزار دهنده اس، نه؟
mohsen
گاهی وقتا پر از جوابیم برای سوالهایی که از ما میپرسند! و تنها سکوت می کنیم!
mohsen
نیمكت كهنه باغ خاطرات دورش را در اولین بارش زمستانی از ذهن پاك كرده است خاطره شعرهایی را كه هرگز نسروده بودم خاطره آوازهایی را كه هرگز نخوانده بودی
mohsen
گر در طلب لقمه نانی، نانی گر در طلب گوهر كانی، کانی این نكته رمز اگر بدانی، دانی هر چیز كه اندر پی آنی، آنی ... مـــولانـــا