mohsen
من نمی گویم مرا ای چرخ سرگردان مكن . هرچه می خواهی بكن محتاج نامردان مكن!
mohsen
اگر از عشقت نکنم گریه و زاری به جهنم که مرا دوست نداری!
mohsen
همچون باران باش ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست. کوروش بزرگ
mohsen
کودکی پا برهنه روی برف ایستاده بود و به ویترین مغازه نگاه میکرد زنی او را دید و برایش کفش و کیف و لباس خرید کودک گفت: شما خدا هستید؟ زن گفت نه من بندۀ خدا هستم کودک گفت: میدانستم نسبتی با خدا دارید
mohsen
نــه پیشــانی مــن به لــب هــای تــو رسیــد , نــه لیــاقــت تــو بــه احســاس مــن چیــزی بــه هــم بــدهـکــار نیستیـــم !
mohsen
حالا این دل جای "او"ست.دعوتش کن این دل مال "او"ست. همه چیز ریخت از دلت ، همه چیز افتاد و حالا
mohsen
اما بگذار به سن تو برسند ! بگذار صندوقچه شان لبریز شود ََ، آن وقت حال امروز تو را میفهمند.بدون این که تو را به یاد بیاورند.غریب است دوست داشتن ... و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن !
mohsen
نه اسمش عشـــــــــق است، نه علاقه، نه حتی عادت، اشتباه محض است دلتنگ کسی باشی ... که دلـــش با تـــــــــو نیســـت !
mohsen
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت.میخواری و مستی ره و رسم دیگری داشت.پیمانه نمیداد به پیمانشکنان باز.ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت
mohsen
ما بدهکاریم به یکدیگر و به تمام ” دوستت دارم” های ناگفته ای که پشت دیوار غرورمان ماند و آنها را بلعیدیم تا نشان دهیم که منطقی هستیم .
mohsen
گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم ، حتی برای "او" که سالها منتظر در زدنش بودم .
mohsen
از لـــــبـاس کـــــهنـه ات خـــــجـالــت نــــکـش . . از افـــــکـار کــــــهـنـه ات شـــــرمــنـده بــاش . . . !
mohsen
میـدونی بن بست زنـدگی کـجـاست ؟ جــایــی کـه نـه حـــق خــواسـتن داری نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن
mohsen
همه چسب زخم هایت را هم که بخرم, باز نه زخم های تو خوب میشود, نه زخم های من...
mohsen
حساب روزهای بی تو از دستم در رفته ست. من همیشه با اعداد مشکل داشتم. اما این را خوب می دانم: بی نهایت در بی نهایت، دلم برایت تنگ است...