mohsen
اونــی کـه یـه روز دوسـتت.داره یـه روز نـــداره ... کـلا" لــیاقــت نـــداره.
mohsen
کاش حداقل این یک حرفم را جدی بگیری : کا[!]ت مطمئن شوم مرا نمی خواهی بیخیال ترین فرد روی زمین می شوم
mohsen
دلم قلیان میخواهد... همان قلیانی که در دستهای تو کِز کرده... کاش من جای قلیان بودم... تا با نفسهایت شعله ور میشدم... میسوختم... دود میشدم!!!!
mohsen
رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل.از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل
mohsen
دریا مرا باور کن مرا بفهم حتی اگر شده مرا ببلع!!! من در کناری مانده ام... تنهای تنها...
mohsen
دل به دريا میزنم دريا خروشان است...می میرم... مگر در وقت جان دادن،تنت را سخت در آغوش خود گیرم به دريا میزنم دريا مرا سوی تو می آرد اگرچه بوسه های سنگی اش بر قلب زارم زخم می کارد
mohsen
هیچ می دانی؟ من دلیل شادی های تو بوده ام نه شریک آن و شریک غم های تو نه دلیل آن.
mohsen
خدایا دلم تنگ است دل تنگ کسی که بودنم را احساس نکرد کسی که دلتنگ دیگریست و دلش به نگاه دیگری لرزید خدایا به حرمت صفای دلت ؛ کمی آرامم کن کمی نوازشم کن ؛ تا مرهمی بر دل تنگم شود خدایا دستان سردم را در دست بگیر و باران چشمان بی پایانم را آرام کن خدایا به من توانی برای فراموشی و قدرتی برای ادامه تنهایی هایم عطا کن خدایا دل او را تا ابد شاد و رنگ زندگیش را پر از آرامش نگاه دار خدایا...
mohsen
اشکهای من از غصه نیست، فقط..... چشمهای من خجالتیست..... چشمانم به وقت دیدنت ” عرق ” میکند! اما… تو این را باور نکن… غصه از اشکهای من میبارد…!
mohsen
(honda repsol 2012) خدایا پیر شدیم یکیش به ما ندادی...............................
mohsen
دیگر وقتی هوا سرد است دستانم را در جیب نمیکنم میترسم خاطره ای ته جیبم مانده باشد که هنوز گرم است
mohsen
زین پس تنها ادامه می دهم،در زیر باران.... حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم وکناری می اندازمش میخواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دو نفره بکشم..! باران نبار من نه چتر دارم نه یار...!
mohsen
تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف ... لرزشی روی میز کنار تختم میفتد .. از این صدا متنفر بودم اما ... چشم هایم را میمالم .. new message تا لود شود آرزو می کنم ... کاش تو باشی ... ... سکوت می کنم ، آرزوی بی جایی بود !!
mohsen
ای شمع اهسته بسوز كه شب دراز است ای اشك اهسته بریز كه غم زیاد است
mohsen
نه خطی گوشه ی چشمم نه رنگی بر لب و گونه اتاق خواب من خالی ز عطر وحشیه پونه دوباره روی تخت من کتاب شعر و خودکارم . . . و تعدادی ورق پاره . . . برو از عشق بیزارم .