mohsen
یکنفر در هـمین نزدیکــی ها چــیزی به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است خیالـــت راحت باشد آرام چشمهایت را ببــند یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد ...
mohsen
هرچند دل به نام هم دادیم، ماعاشقان رفته ازیادیم،لیلى ترین مجنون این دشتیم،شیرین ترین اندوه فرهادیم،حواى من بامن بمان تامرگ،ماباهم ازیك سیب افتادیم.
mohsen
از تو میگذرم بی آنکه دیگر تو را ببینم ، از تو میگذرم بی آنکه خاطره ای را از تو بر دوش بکشم ، نمیخواهم دیگر طعمی را از عشق بچشم. از تو میگذرم ، تویی که گذشتی از همه چیز ، این را هم فراموش میکنم ، جای من در اینجا نیست!
mohsen
دختری به کوروش کبیر گفت:من عاشقت هستم.... کوروش گفت:لیاقت شما برادرم است که از من زیباتر است و پشت سره شما ایستاده،دخترک برگشت و دید کسی نیست. کوروش گفت:اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمیکردی
mohsen
آوا مقدس دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت که از تمام دنیا تنفر داشت و فقط یکنفر را دوست داشت دلداده اش را و با او چنین گفته بود « اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس **** گاه تو خواهم شد » *** و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد و دختر آسمان را دید و زمین را رودخانه ها و درختها را آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست *** دلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد : « بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام » *** دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت : « این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ » دلداده اش هم نابینا بود و دختر قاطعانه جواب داد: قادر به همسری با او نیست *** دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند و در حالی که از او دور می شد گفت: « پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »
mohsen
وقتی میخواهی بنویسی زندگی، نیم نگاهی به انتهای خط داشته باش که کج نروی!
mohsen
بزرگترین کارها با کوچکترین گام های شروع شده و سخت ترین گام، اولین گام است!
mohsen
خدا بالاست، آدمها روبرو هستند و مسائل پائین.كسی كه خدارا دارد مسئله ندارد.
mohsen
دشمن واقعی شادی، افکار تثبیت شده و تصورات واهی ذهن انسان است.
mohsen
زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست.تا در میـــانه خواستــه کـردگار چیست
mohsen
- مرد گناه کار است زمین گفت و از چرخش ایستاد -مرد گناه کار است آسمان گفت و نبارید - مرد گناه کار است مرد گفت و در تاریکی بی آغاز و پایان وجودش گم شد
mohsen
میگویم: سلام کسی جوابم نمیدهد پس خدانگهدار میگویم! شاید از سر اتفاق کسی دستهایش تکان بخورد
mohsen
عشق من! این بار که از کنار من گذشتی واژه ای تلخ بگو تا با آن سیگاری روشن کنم و دنیا را در دود به پشت میز همان کافه همیشگی برگردانم شاید داخل فنجان قهوه تصویر تازه ای پیدا کنیم
mohsen
چیزیم نیست خرد و خمیرم فقط همین.کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین.از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز.در عمق چشمهای تو گیرم فقط همین
mohsen
قطعه گم شده اي از پر پرواز كم است.يازده بار شمرديم و يكي باز كم است.اين همه آب كه جاريست نه اقيانوس است. عرق شرم زمين است كه سرباز كم است