مجتبی طه
روی شانه های گرم خدا بودیم افتادیم . . . و این پایین زمین آغوش سردی داشت !
مجتبی طه
مهم اينست كه وفادار باشيم. وقتي كه به كسي قول داديم ، تا سر حد جان بر سر قولمان بمانيم وسختي ها برايمان مطرح نباشد
مجتبی طه
. البته، عمده اينست كه انسان رگ خواب، بيداريش را پيدا كند. اصل اينست كه ما در لحظاتي بتوانيم خود را از پشت آيينه اي پنهان ببينيم و به پستي وبلندي هاي ذوق خود خيره شويم.
مجتبی طه
من هم مثل گلها جنون تماشا دارم. بين ما ومضمون بهار ، رابطه نزديكيست. تنها فرق ما وجنون ، در ويراني ست
مجتبی طه
البته حقيقت با واقعيت رو در بايستي ندارد.عشق مثل تهمت به سراغ آدم نمي آيد. هيچكس نمي تواند در دوست داشتن مقلد باشد. حتما بايد درعشقبازي مجتهد شد. انسان قفسي ست كه درآن ، بلبل خداوند، زندانيست .
مجتبی طه
اينجا كسي است ، اينجا خاكي است كه بر دامان نيلي آسمان چكيده است. من اندوه دل آسمانم، من شبنم صبح آفرينشم .من تابلوي دستان قدرت خدايم.من سروش غيبي عرشم.فرش خاك، تنها پرشگاهي ست تا آغوش پر مهر غيب
مجتبی طه
كلام عاشقان اين ست: نگار من آسمانها را در گوشهايت بريز، خوب گوش كن، چه نواي دل انگيزي،به روشني آفتاب ،به زلالي آب،به لطافت نسيم. دل را به دستان اميد وآرزو بسپار تا واقعيتها، افسانه ها را رنگ كنند. هستي، باغچه اي مي شود كه تنها گل عشق درآن روئيده است. گوش كن، آنها مي خوانندو مرا از خود به خويشتن فرا مي خوانند
مجتبی طه
عاشقان،تفسير رويش لاله هايند. عاشقان شاه غزل بلند آفرينشند. غوغاي هماره بر پاي تاريخند كه از حلقوم خدا برخاسته اند. گاه و بيگاه كه سر از گرداب هلاكت دنيا بر مي آوريم، مي توان به زمزمه هايشان گوش سپرد و اگردل را رها كنيم مي توان به فريادهاي بلندشان رسيد
مجتبی طه
عاشق معناي زندگيست، رحيل بلند جاودانگي و ستارگان آسمان شبهاي ما. اگر عاشقان نبودند ،معناي بهار و راز رويش لاله ها هرگز آشكار نمي شد.
مجتبی طه
اگر ستارگان نبودند ،آسمان ،شبها ژرفاي بي معنائي مي شد كه هيچ چشمي راخيره نميكرد و اگر عاشق نبود،آسمان زندگي حجمي مي شد،بهت آور، مجهول خيز،پوچ و ميان تهي،خارستاني پوشيده از تيغهاي ياس و حرمان.
مجتبی طه
عشق ميلاد دانائي ست وپرواز بينائي. عشق شكوفائي عرفان است بر شاخساران بلند آدمي. عشق چشمه هماره جاري شيدائي و عاشق،آذرخشي كه در دل تاريك آسمان زندگي مي درخشد وبه بيداران ،اميد طلوع نور مي دهد
مجتبی طه
خدایا هر روز کمی اندوه برام بفرست زیرا در اندوه است که تو یاد میشوی و در خوشی از یاد میروی!
مجتبی طه
تلخترین خاطره فرهاد " شیرین " است ... !
مجتبی طه
این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را کشف کند, زیبایی هایش را بیرون بکشد ...تلخی هایش را صبر کند... آدم های امروز دوستی های کنسروی می خواهند؛ یک کنسرو که فقط درش را باز کنند بعد یک نفر شیرین و مهربان از تویش بپرد بیرون و هی لبخند بزند و بگوید حق با توست!
مجتبی طه
ثبت ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺩﺭ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺍﻡ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺛﺒﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ......... ﺟﺰ ﺍﺣﻮﺍﻟﻢ