مجتبی طه
از آن رو كه مرگ، در بيشتر زمانها، بيخبر در پي ما ميآيد، به ندرت، زندگي ديگر و عشقي ديگر در كار است
مجتبی طه
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم
مجتبی طه
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
مجتبی طه
عشق مثل آب ميمونه.....که ميتونی توي دستت قايمش کنی..آخرش يه روز دستت رو باز ميکنی ميبينی نيست... قطره قطره چکيده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است
مجتبی طه
چشماتو دايورت كردي رو قلبم خيالي نيست حداقل از رو ويبره درش بيار تا اينقدر دلمو نلرزونه
مجتبی طه
عاشقت گشتم تو گفتي عاشقان ديوانه اند! عاقبت عاشق شدي ديدي که خود ديوانه اي
مجتبی طه
با وجود سوز وسرمای شدید ریز علی پیراهن از تن میدرید
مجتبی طه
كیفمان چفتی به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هایش درد داشت گرمی دستان ما از آه بود برگ دفترها به رنگ كاه بود
مجتبی طه
همكلاسیهای درد ورنج وكار بچه های جامه های وصله دار بچه های دكه خوراك سرد كودكان كوچه اما مرد مرد
مجتبی طه
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها كه بودش روی دوش
مجتبی طه
تنها که باشم تنهایِ تنها هم که باشم بند بندِ وجودم عطرِ تنت را استشمام میکند
مجتبی طه
حرفهایت را ناگفته میشنوم مثلِ همین تبریکی که نتوانستی حتّی با دلی آسوده بگویی
مجتبی طه
عزیزکم قول بده تنها که شدی، چشمانت تَر نشود این فصلِ غمگین به پایان خواهد رسید تابستان و پاییز و زمستان در راه است بغض نکن، اشک نریز؛ بهار خواهد آمد
مجتبی طه
لای یک دسته گل ِ یاس معطر در باغ . . . رقص ِ یک نغمه ی آرام ِ اذان که شبی باد میان من و این قبله پراکنده کند . . . رقص کِرمی شب تاب که شبیه تپش ِ خورشید است . . . زندگی شعر نجیبی ست که در دفتر ِ اندیشه ی این گنبد ِ دَوار پر از قافیه است . . . چه کسی گفت خدا شاعر نیست؟؟
مجتبی طه
قرارمان بهشت پای درخت ممنوعه تو بگویی “سیب” من از لبت بچینم این بار.