مجتبی طه
چاله ی شکست پر است از انسان های تندرو .
مجتبی طه
با ارزش ترين چيز در زندگي ادم ها دل ان هاست اگه كسي بهت سپردش امانت دار خوبي باشي
مجتبی طه
دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است گاهی فکر میکنی تمام شده اما یک دفعه همه ات را آتش میزند . . . .
مجتبی طه
آیا میدانید ؟ اگر کوروش بزرگ ماهی 100 میلیون تومان پس انداز میکرد بعد از 2500 سال صاحب 3000 میلیارد تومان میشد ؟
مجتبی طه
سنگين ترين غروب م لحظه ي بي تو بودن است
مجتبی طه
روزي مي شود كه برگ برنده ات دل مي شود .... اما تو ديگر حاكم نيستي .
مجتبی طه
جدایی درد بی درمان عشق است
جدایی حرف بی پایان عشق است
مجتبی طه
مرا به کرشمه ای دیگر بیافرین ،مرا بار دیگر از گوشه نگاهت آغاز کن . اکنون آغاز پایان من است . بیا این زخم های کهنه را از نو شروع کنیم .
مجتبی طه
خیانت یک اشتباه نیست ! درست ترین اتفاق در یک رابطۀ اشتباه است ….!
مجتبی طه
شادی ها و دغدغه های جوانی ما : شادی ها کمرنگ تر میشود و دغدغه ها پررنگ تر... شاید هم این باشد که شادی هایت هم ، شکل دغدغه به خودشان میگیرند ... مثلا شادی تو این است که روزی خانه و ماشین میخری ... اما رسیدن به این شادی ها برایت دغدغه میشود ... رسیدن به آنها برای تو هدف میشود ... هدفی که حتما باید " جهان سومی " باشی که آنرا داشته باشی ... و هیج جای دیگربرای کسی هدف نیستند ...
مجتبی طه
در عوض دغدغه هایمان بازهم جدی هستند … اینکه از امروز که 15 سال داری ، باید مثل یک مرتاض روی کتابهای میخی مدرسه ات دراز بکشی و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی ... بترسی از این که قرار است چند صفحه پر از سوالات " چهار گزینه ای" ، آینده تو ، شغل تو ، همسر تو و لقب تو را تغیین کند ... تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت داری ...
مجتبی طه
دوره نوجوانی دوره ای که ذاتاً بحرانی بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده ... در آین دوره ، شادی هایمان جنس " ممنوعی" دارند ... اینکه موقتی عاشق شوی ... دوست داشتن را امتحان کنی ... اینکه لبت را با لبی آشنا کنی ... اما همه این شادی ها را در ذهنمان برگذار میکردیم ... در خیالمان عاشق میشویم ... همخوابه میشویم ... میبوسیم ... کلا زندگی یک نفره ای داریم با فکری دو نفره... این میشد که یاد بگیریم " جهان سومی" شادی کنیم ... به جای اینکه دست در دست دخترک بگذاریم ، او را انگشت میکنیم ... با او قدم نزنیم و فقط دنبالش کنیم ... یا اینکه نگوییم " دوستت دارم " و بگوییم " امروز خانه خالی دارم "
مجتبی طه
در همان گوشه دنیا که "جهان سوم" نامیده میشود، شادی های کودکی ما درجه سه است ، ولی دغدغه های ما جدی و درجه یک ... شادی کودکیمان این است که کلکسیون " پوست آدامس" جمع کنیم ... یا بگردیم و چرخ دوچرخه ای پیدا کنیم و با چوبی آن را برانیم ... توپ پلاستیکی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر، دروازه درست کنیم و در کوچه های خاکی فوتبال بازی کنیم ... اما دغدغه هایمان ترسناک تر بود ... اینکه نکند موشکی یا بمبی، فردا صبح را از تقویم زندگی ات خط بزند ... اینکه نکند "دفاعی مقدس" ، منجر به مرگ نامقدس تو بشود یا تو را یتیم کند ...
مجتبی طه
بعضی از شادی هایت غیر انسانی میشود ... با پول شهوتت را میخری ... با گردی سفید مست میشوی نه با شراب ... با دود دغدغه هایت را کمرنگتر میکنی و غبار آلود ....