Masih
فاصلهیِ آب و سراب هم بیهوده نباشد، فاصلهیِ منُ تو بیهوده است.
Masih
یه خیابون سر ِ رامه که نمیرسه به آخر... کاش بودی، قدمهایم را "قرصتر" برمیداشتم...
Masih
چمدونم پر غربت، پر ِ عکسهایی که تارن... پر ِ تقویمهایِ کهنه که "چهارشنبه" ندارن!
Masih
من هر شب با افسانهای بهخواب میروم که میگوید:«تو بازخواهی گشت!» راست میگوید؟!
Masih
دردِ تنهایی مون بس نیس؟! باید فرتی این وسط انگشت شستم بشکنه؟؟ یه بارکی ببرم پیش خودت دیگه
Masih
آه نادیایِ عزیزم من تازه کشفت کردم، ببخشید!