Masih
هم تو بیداریُ هم خواب، فکر ِ از تو گفتنم! {یغما}
Masih
فدایِ صدات که میگی:«وقتی بغض ِ من یهدریاست، باز بیا بهدیدنم.»
Masih
بعدِشَم شاعر میگه:«روزایِ نیمهسوخته، با بوسههایِ سیگار!» ازش پرسیدم، منظورش همین مالبرو بوده!!!!
Masih
مالبرو چیز ِ خوبیست، بُز هم!!!
Masih
من اگر سالها پیش به حرفِ پیرمردی که گفت:«برو، پیامبر شو!» گوش میکردم، الآن پیامبر شده بودم که هیچ، کلّی هم جانفِدا و کفنپوش داشتم!!!
Masih
گویند حکایت به اینجا رسید که فرزندانَش سوراخسمبههایِ تمام ِ رازآلودگیَش را عیان کردهاند، امان از دستِشان!...
Masih
ای برهمرسانندهیِ دو خطّ ِ حتّی ناموازی، که هیچکسرا چونتو خداوند، نکردهاست نزدیکی! نزدیکی...
Masih
نمیدانم مربوط به کدام موسیقی ِ مقامی هستی، چهکس تو را ساخته، کیان نواخته؟!
Masih
امان از دستَت ای مقام ِ معظم ِ برتری، مقام از دستت ای امانِ معظم که مقام از تو برآید از دستَت! دستَت...
Masih
با همه خوبیُ قدر دَعوی، از تو آخر چهشد، حاصل ِ من؟!
Masih
تو مپوشانمپوشان، سخنها که داری!
Masih
ای فسانهفسانهفسانه، خسانند آنان!
Masih
گفت که:«این دست که میسایی، دم ِ شیر استُ شیر طغیان میکند گاهیُ پنجولک بر پُشتَت میفِشُکَند!»