Masih
هاها! خندیدُ گفت:«بینظیری جوجویِ من!»
Masih
من که دنیا رُ ازت پر کردم...
Masih
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ
Masih
مصداق ِ عینی ِ هلو، بپر تو گلو بوده بچگیهاش!
Masih
شب ِ من رُ زیر و رو کن، به آتیشبازیا خو کن!
Masih
حالّا دفترم رُ پر کن از غزلهایِ نگفته، بذار از برق ِ نگاهِت، خورشید از سکه بیوفته!
Masih
تو به من گفتی که:«هستم!»، من حصارم رُ شکستم.
Masih
من مثّ ِ دفتر ِ شعری که نخونده، بسته میشه- مونده بودم تویِ سایه، پشتِ این سدّ ِ همیشه!
Masih
اگه گیجُ گنگِ حرفام، پیش ِ چشمایِ تو لالم... {یغما}
Masih
هر نگاهِ سادهیِ تو، واسه من یه اتفاقه!
Masih
بیا دربهدریمُ بگیر ازم، نمیخواهمش!
Masih
عکس ِ میلاد، کنار رضا یزدانی، در حال ِ نواختن(!) ِ هارمونیکا، 5 تیر، سانس ِ اول، اریکهیِ ایرانیان، ترکِ شمال از آلبوم ِ هیس!