ميدونی!
بعضی وقتا بی حوصله ای شديد...
سردرد...
عصبی...
سعی ميكنی با قرص های رنگارنگــ مسكن خودتو آروم كنی...
یه نــخ سيگار برميداری...
یه ته استكان ويسكی ميريزی...
سيگارو ميذاری رو لبات ...
فندكـــ...
ميگيريش بين دستاتــُ فقــط تماشا ميكنيـــ...
كوچيكــ ميشهـ خودشــ و دود ميكنه ...
دستت سوز عجيبي رو حس ميكنه...
ميندازيش تو زيرسيگاری و بدون لب زدن به ويسكی دراز ميكشی...
دستتو ميذاری رو سرتو چشاتــو ميبندی و زير لب زمزمه ميكنی...
یه گربه اینجوری فکر میکنه که این آدمِ به من غذا میده , نازم میکنه , دوستم داره حتماّ من خدا هستم.....گربه صفت که میگن اینه (:
13 سال و 3 ماه و 19 روز و 21 ساعت و 23 دقيقه قبل