@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ تظاهر میکنم که ترسيدهام ! تظاهر میکنم به بنبست رسيدهام تظاهر میکنم که پير، که خسته، که بیحواس! پرت میروم که عدهای خيال کنند اميد ماندنم در سر نيست يا لااقل ... علاقه به رفتنم را حرفی، چيزی، چراغی ...! " دستم به قلم نمیرود " کلماتم کناره گرفتهاند و سکوت ... سايهاش سنگين است، ... و خلوتی که گاه يادم میرود خانهی خود من است. از اعتماد کامل پرده به باد بيزارم از خيانت همهمه به خاموشی از ديو و از شنيدن، از ديوار. برای من دوست داشتن آخرين دليل دانايیست . اما هوا هميشه آفتابی نيست ... عشق هميشه علامت رستگاری نيست ! و من گاهی اوقات مجبورم به آرامش عميق سنگ حسادت کنم . چقدر خيالش آسوده است چقدر تحمل سکوتش طولانیست چقدر... نبايد کسی بفهمد دل و دست اين خستهی خراب از خواب زندگی میلرزد. بايد تظاهر کنم حالم خوب است . راحتام، راضیام، رها... راهی نيست. مجبورم! بايد به اعتماد آسودهی سايه به آفتاب برگردم.
از هیچكس انتظاری ندارم
فقط
اگر شد!
در این هجوم سرد تنهایی
در این طوفان تاریكی
در این شب
كه دارد ذره ذره در من رخنه میكند
برای این سرگردان كوچه های شهر
برای این دل
آرامش آرزو كنید...!
دیگر از هیچكس انتظاری ندارم...
مرسی حامد عزیز ....
13 سال و 1 ماه و 16 روز و 5 ساعت و 51 دقيقه قبلخواهش میکنم

13 سال و 1 ماه و 16 روز و 5 ساعت و 50 دقيقه قبلتظاهري در كار نيست
13 سال و 1 ماه و 16 روز و 5 ساعت و 11 دقيقه قبلپيري خسته ام