❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو آنی نبودی که فکرش را می کردم، زیرا باعث شدی آنی شوم که فکرش را هم نمی کردم.
(شکسپیر)
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قدیما یادش بخیر .... وقتی بهترین اسباب بازی هامون، لوکس یا خریدنی نبود ... وقتی یه لاستیک کهنه ی دوچرخه و یک تکه چوب ، تمام روزمون رو پر از شادی و شور و نشاط میکرد گاهی با تعجب از خودم می پرسم اون روزها کجا رفت .... هنوز باورم نمیشه اون روزها دیگه بر نمیگرده ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خیلی ها می گن فاصله عشق و نفرت قد یه مو!! بعضیام مثل من معتقدند عاشق در بدترین شرایط هم عاشقه و متنفر نمی شه! اما وقتی هم عاشقی هم متنفر اونوقت تکلیف چیه؟؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
واقعیت این است... من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهي كه بلغزد بر من، من خودم هستم و تنهايي و يك حس غريب كه به صد عشق وهوس مي ارزد....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شايد اشتباهه اما عاشقا دروغ مي گن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
متنفرم .... از خاطره هاي عمرم که عکس تو توشه ... از نفساي سردت ... قلب سنگت..... متنفرم وجودم پر از کينه است ... کينه ي تو ... کينه ي حرفاي نحس و تلخت ... صداي گرمت توي قلبم کينه است ... بازي عشقت ، چرب زبونيات ،... نگاه وحشيو حريصت... دستاي آهنيه پر حرارتت .. ديگه تو قلبم فقط يه کينه است .. از تو متنفرم .. از بوي تنت ، از رنگ نگاهت.. از عاشقي کردن با حرفات .. متنفرم عشق تو يه سراب بود .. يه سراب زيبا توي بيابون نامرديات ... دوست دارمات ، يه سراب بود .. سراب يه درياچه پر از شراب عشق که شيفتش شدم .. آره ... از تو متنفرم که مثل يه لکه ي سياه گوشه ي قلبم جا موندي .. از تو که مثل چند برگ پاره ي دفتر خاطراتم گم شدي و به باد رفتي... متنفرم .. به جاي همه ي لحظه هاي عاشقانه ... به جاي همه ي سادگيهام ... از تو متنفرم .. (ساناز م )
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست ... مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي .... براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ... او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ... او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد .... او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني .... او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر .....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگي چيست ؟ زندگي چيست ؟اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم اگه عشق نيست چرا عاشقيم ؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدی........