#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش که یک کرشمه تلافیّ صد جفا بکند ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک چو درد در تو نبیند کرا دوا بکند تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند زبخت خفته ملولم بود که بیداری بوقت فاتحه صبح یک دعا بکند بسوخت حافظ و بویی بزلف یار نبرد مگر دلالت این دولتش صبا بکند
بسلامت ... شبت زیبا ...
- « به کجا چنین شتابان ؟ » گون از نسیم پرسید . - « دل من گرفته زینجا ، هوس سفر نداری ز غبار این بیابان ؟ » - « همه آرزویم ، اما چه کنم که بسته پایم ... » - « به کجا چنین شتابان ؟ » - « به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم . » - « سفرت به خیر ! اما ، تو و دوستی ، خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی ، به شکوفه ها ، به باران ، برسان سلام مارا . »
واسه چی می خندی . از دست شما ها این بلا سرمون اومد
همون دیگه . فکر کنم نفرین بعضی از دخترا گرفت
سلام داداش گلم
سلام
salam
سلام ترانه جان سلام جاسمین گل
سلام ...
سلام مهدی جان ...
سلام استاد علی بابای گل سلام محمد حسین گل
آجی الهام سیبیلات منو کشته . چه سیبیلی داری . ارادت داریم رخصت
ببخشید اسمتو اشتب گفتم آجی ال ماه
واى مرسى،ايام امتحانه ديگه،محمد رو آب بخندى،آخر با دستام خفت ميكنم
با مدعی نگویید اسرار عشق و مستی تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید نا خوانده نقش مقصود در کارگاه هستی دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی ؟ سلطان من خدا را زلفت شکست ما را تا کی کند سیاهی چندین دراز دستی در گوشه ی سلامت مستور چون توان بود تا نرگس تو گوید با ما رموز هستی آن روز دیده بودم این فتنه ها که بر خاست کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی عشقت بدست طوفان خواهد سپرد ما را چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی
لحظه ي ديدار نزديك است باز من ديوانه ام ، مستم باز مي لرزد ، دلم ، دستم باز گويي در جهان ديگري هستم هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را ، تيغ هاي ، نپريشي صفاي زلفكم را ، دست و آبرويم را نريزي ، دل اي نخورده مست لحظه ي ديدار نزديك است
بااااااااااااااااااااااای این چه مدلی از بایه ؟
ما چـون دو دریـچـه روبروی هـم آگـاه ز هـر بگـو مگـوی هـم هـر روز سلام و پرسش و خنده هــر روز قـــرار روز آیــنــده عمـر ، آینـه بـهـشت اما ... آ ه بیش از شب و روز تیـر و دی کـوتـاه اکـنـون دل مـن شکـسته و خـسته ست زیـرا یکــی از دریـچــه هـا بـسـتـسـت نه مهـر فـسون ، نـه مـاه جـادو کــرد نـفـرین به سفـر که هرچه کرد او کرد .
من که از همان اول دارم از اپرا استفاده میکنم ... 9 .... 10 .... 11 ... 11.5 .... 11.6 ..... و بهت بگم باورت نمبشه ... 12 ...
چی میگی؟ اما ورزن قبلیاش دنبالر رو خوب بار گذاری نمیکردش... آیکن یا بهتر بگم اسکریپت لایک مشخص نبود
توی گوگل اینو سرچ کن .... Opera-Next-12.00-1191.i386.autoupdate
مرسی
بی تو ، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم ، خیره بدنبال تو گشتم ، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ، شدم آن عاشق دیوانه که بودم . در نهانخانه جانم ، گل یاد تو ، درخشید باغ صد خاطره خندید ، عطر صد خاطره پیچید . یادم آمد که : شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم . تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت. من همه ، محو تماشای نگاهت . آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا ، گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید تو به من گفتی : « از این عشق حذر کن ! لحظه ای چند بر این آب نظر کن ، آب ، آیینه عشق گذران است ، تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ، باش فردا ، که دلت با دگران است ! تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن! » با تو گفتم : « حذر از عشق ؟! – ندانم سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم ، نتوانم ! روز اول ، که دل من به تمنای تو پرزد چون کبوتر ، لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم ...» باز گفتم که : « تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم ، نتوانم ! » اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت ... اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم . نگسستم ، نرمیدم . رفت در ظلمت غم ، آن شب و شب های دگر هم ، نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم ... بی تو ، اما ، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
14 سال و 8 ماه و 25 روز و 5 ساعت و 46 دقيقه قبلنیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافیّ صد جفا بکند
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند کرا دوا بکند
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
زبخت خفته ملولم بود که بیداری
بوقت فاتحه صبح یک دعا بکند
بسوخت حافظ و بویی بزلف یار نبرد
مگر دلالت این دولتش صبا بکند



14 سال و 8 ماه و 24 روز و 12 ساعت و 11 دقيقه قبل