همه هست آرزويم که ببينم از تو رويى
چه زيان تو را که من هم برسم به آرزويى؟!
به کسى جمال خود را ننمودهيى و بينم
همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گويى!
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از ميانه، گويى!
به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مويم
شدهام ز ناله، نالى، شدهام ز مويه، مويى
همه خوشدل اين که مطرب بزند به تار، چنگى
من از آن خوشم که چنگى بزنم به تار مويى!
چه شود که راه يابد سوى آب، تشنه کامى؟
چه شود که کام جويد ز لب تو، کامجويى؟
شود اين که از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت!
من خشک لب هم آخر ز تو تَر کنم گلويى؟!
بشکست اگر دل من، به فداى چشم مستت!
سر خُمّ مى سلامت، شکند اگر سبويى
همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشين کنار جويى!
نه به باغ ره دهندم، که گلى به کام بويم
نه دماغ اين که از گل شنوم به کام، بويى
ز چه شيخ پاکدامن، سوى مسجدم بخواند؟!
رخ شيخ و سجدهگاهى، سر ما و خاک کويى
بنموده تيره روزم، ستم سياه چشمى
بنموده مو سپيدم، صنم سپيدرويى!
نظرى به سوىِ (رضوانىِ) دردمند مسکين
که به جز درت، اميدش نبود به هيچ سويى

14 سال و 8 ماه و 25 روز و 5 ساعت و 2 دقيقه قبل
آخیییی نازی.کمتر درس بخون یلی
روت اثر کرده ها 
14 سال و 8 ماه و 25 روز و 5 ساعت و 1 دقيقه قبل توسط موبایلخب دچار کمبود عاطفه مجبور شدم خودم بخودم ابراز عشق و علاقه کنم
14 سال و 8 ماه و 25 روز و 4 ساعت و 56 دقيقه قبلپس دیگه مطمئن شدم ...
نازی نازی گریه نکن.اصلا ببینم عاطفه کیــــــه؟ ها ها ها
14 سال و 8 ماه و 25 روز و 4 ساعت و 53 دقيقه قبل توسط موبایلعاطفه دوستمه
14 سال و 8 ماه و 25 روز و 4 ساعت و 48 دقيقه قبل