دنیا قد آرزوهایم کوچک شده
و فاصله قد نیامدنت بزرگ
بیا
کلافه ام
کلافه ام از روزهایی که نیستی
...
کلافه ها از روزهایی که نمی آیی
بیا و ببین که پنجره های دنیا بسته است رو به آرزوهایم
برایم چه فرقی می کند
از کجا می آیی؟
چشم های من همه جا منتظر تواند
و گوش هایم...
تنها قدم های تو را صدا می دهند
بیا و نجاتم بده
از آرزو هایی که روی دست دنیا از دست رفته اند
بیا
لباس دنیا تنگ است برای آرزوهایم
و جاده
تنها راهی است که تمام نمی شود
بیا که باز نگویم نیامدی
بیا...
از آدهای عوضی بدم میاد از آدمهای دو رو متنفرم از آدمهایی که همیشه شعارشون اینه که تنهان اما وقتی بهشون نزدیک یا دوست میشی میبینی وقت جواب دادن سلام و پیام هات رو هم ندارن چه برسه به وقت گذاشتن با تو متنفرم از آدمهایی که دورو برشون اینقد شلوغه گاهی اسم هارو قاط میزنن بدم میاد از آدمهایی که میبینی دلشون مثل سطل آشغاله و پر از آدم های مختلف و هرزه مثل خودش اما باز میگن من تنهام... نمیدونم این سری آدمها منظورشون از تنهایی چیه؟؟؟!! تنهایی مقدسه خواهشا با کارهاتون و حرفاتون نجس و کثیفش نکنید....
به ستوه آمدم از اين شب تنگ
ديرگاهي ست كه در خانه همسايه من خوانده خروس
وين شب تلخ عبوس
مي فشارد به دلم پاي درنگ
ديرگاهي ست كه من در دل اين شام سياه
پشت اين پنجره بيدار و خموش
مانده ام چشم به راه
همه چشم و همه گوش
مست آن بانگ دلاويز كه مي آيد نرم
محو آن اختر شب تاب كه مي سوزد گرم
مات اين پرده شبگير كه مي بازد رنگ
آري اين پنجره بگشاي كه صبح
مي درخشد پس اين پرده تار
مي رسد از دل خونين سحر بانگ خروس
وز رخ آينه ام مي سترد زنگ فسوس
بوسه مهر كه در چشم من افشانده شرار
خنده روز كه با اشك من آميخته رنگ
ای تکیه گاه و پناه
زیباترین لحظه های
پرعصمت و پر شکوه
تنهایی و خلوت من
ای شط شیرین پرشوکت من
ای با تو من گشته بسیار
درکوچههای بزرگ نجابت
ظاهر نه بن بست عابر فریبندهی استجابت
در کوچههای سرور و غم راستینی کهمان بود
در کوچه باغ گل ساکت نازهایت
در کوچه باغ گل سرخ شرمم
در کوچههای نوازش
در کوچههای چه شبهای بسیار
تا ساحل سیمگون سحرگاه رفتن
در کوچههای مه آلود بس گفت و گو ها
بی هیچ از لذت خواب گفتن
در کوچههای نجیب غزلها که چشم تو می خواند
گهگاه اگر از سخن باز میماند
افسون پاک منش پیش میراند
ای شط پر شوکت هر چه زیبایی پاک
ای شط زیبای پر شوکت من
ای رفته تا دوردستان
آنجا بگو تا کدامین ستاره است
روشنترین همنشین شب غربت تو؟
ای همنشین قدیم شب غربت من
ای تکیهگاه و پناه
غمگینترین لحظههای کنون بینگاهت تهی مانده از نور
در کوچهباغ گل تیره و تلخ اندوه
در کوچههای چه شبها که کنون همه کور
آنجا بگو تا کدامین ستاره است
که شبفروز تو خورشید پاره است؟
دنیا قد آرزوهایم کوچک شده
13 سال و 2 ماه و 11 روز و 5 ساعت و 15 دقيقه قبلو فاصله قد نیامدنت بزرگ
بیا
کلافه ام
کلافه ام از روزهایی که نیستی
...
کلافه ها از روزهایی که نمی آیی
بیا و ببین که پنجره های دنیا بسته است رو به آرزوهایم
برایم چه فرقی می کند
از کجا می آیی؟
چشم های من همه جا منتظر تواند
و گوش هایم...
تنها قدم های تو را صدا می دهند
بیا و نجاتم بده
از آرزو هایی که روی دست دنیا از دست رفته اند
بیا
لباس دنیا تنگ است برای آرزوهایم
و جاده
تنها راهی است که تمام نمی شود
بیا که باز نگویم نیامدی
بیا...