چند روز پیش با بابام سوار ماشین شده بودیم رفته بودیم خرید بعد اهنگ pitbull گذاشته بودم یکمی که رد شد اهنگو عوض کردم بعد بابام برگشته میگه چرا عوض کردی خوب بود که بزن همونو گوش کنیم یعنی من
بعد دیگه سال اخر دبیرستان کنار مدرسمون یه خونه بود کلی درخت داشت منم کنجکاو شده بودم ببینم خونشون چه شکلیه بعد رفته بودم رو دیوار هنوز خونه رو ندیده بودم که یکی داد زد: سارا از رو دیوار بیا پایین برگشتم دیدم مدیرمونه بعد گفتم: یه لحظه فقط ببینم خونشون چه شکلیه بعد قیافه مدیرمون بعد خونه رو نگاه کردم از رو دیوار اومدم پایین بعد دیگه مدیرمون دعوا کرد گفت دیگه از دیوار بالا نمیری ها منم تو دلم گفتم : بروووووووووووووووو بابااااااااااااااااا
باز باران با ترانه
میخورد بر بام خانه
خانه ام کو خانه ات کو ؟
آن دل دیوانه ات کو ؟
روزهای کودکی کو ؟
فصل خوب سادگی کو ؟
یادت آید روز باران ؟
گردش آن روز دیرین ؟
پس چ شد دیگر کجا رفت ؟
خاطرات خوب و رنگین ؟
در پس آن کوی بن بست
در دل تو آرزو هست ؟
کودک خوشحال دیروز ..
غرق در غم های امروز...
یاد باران رفته از یاد
آرزوها رفته بر باد...
باز باران باز باران
میخورد بر بام خانه
بی ترانه
بی بهانه
شایدم گم کرده خانه...
کلیدا بدش به من
14 سال و 1 ماه و 4 روز و 19 ساعت و 26 دقيقه قبلنمیخوام کلید خودمه
14 سال و 1 ماه و 4 روز و 19 ساعت و 21 دقيقه قبلج کش
14 سال و 1 ماه و 4 روز و 19 ساعت و 18 دقيقه قبل@ amirfall
14 سال و 1 ماه و 4 روز و 19 ساعت و 13 دقيقه قبلخیلی بی تربیته ببین
14 سال و 1 ماه و 4 روز و 19 ساعت و 13 دقيقه قبل