الان tv داشت راجع به زایمان زودرس حرف میزد داداشم اینجوری بود ... بعد مامانم تو اشپزخونه بود منم بلند شدم یه دستمو زدم به کمرم یه دستمم گذاشتم رو شکمم اروم اروم رفتم پیش مامانم با ناله گفتم: اااااااااااااه زنگ بزن اقامون بیاد زنگ بزن بچمون داره به دنیا میاد اااااااااااه ااااااااااه ... مامانم: اقات کیه؟ ... من: الان وقت این حرفا نی زود زنگ بزن باید برم بیمارستان ااااااه ... مامانم:
سلام عزیزم ... مرسی که یه یادم هستی ...
14 سال و 1 ماه و 8 روز و 14 ساعت و 43 دقيقه قبلروم ب دیوار یادم رفت سلام کنم سلااام
14 سال و 1 ماه و 8 روز و 14 ساعت و 41 دقيقه قبل توسط موبایلوظیفس