سوار تاکسی بودم , دیدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته, پیاده شد , دست کرد تو کیفش , گفتم مهمون ما باش خانوم خوشگله دیدم از تو کیفش یه قبض در آورد داد به راننده گفت " پس این قبض و بگیر بابا , وقت برگشتن برو عکسهای منم از آتلیه بگیر " ریدم به خودم, خواستم جمعش کنم , گفتم " دخترتون هستن , ماشالا چقد حالت چشما و فرم صورتشون شبیه شما بود " راننده گفت " بیخود شیرین زبونی نکن , دختر ناتنی منه , الان میبرم یه جا مهمون " کردن " و یادت میدم!

14 سال و 3 ماه و 1 روز و 5 ساعت و 43 دقيقه قبل
مامانی
14 سال و 3 ماه و 1 روز و 5 ساعت و 42 دقيقه قبلدخت رم
مامان ِ تو كه نيست!
14 سال و 3 ماه و 1 روز و 5 ساعت و 41 دقيقه قبلانقد گفتی مامانی افتاد تو دهنم
14 سال و 3 ماه و 1 روز و 5 ساعت و 38 دقيقه قبل
نازي بابا!
14 سال و 3 ماه و 1 روز و 5 ساعت و 37 دقيقه قبل