❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هر روز هر شب به امید اینکه شاید از طرف او ندایی به من برسد لحظات را سپری می کردم نمی توانستم به خود جرات دهم تا ازش بپرسم آیا مرا دوست دارد یانه می ترسیدم به من بگوید نه ترس همه وجودم را در بر گرفته بود و فکر اینکه جمله نه را بشنوم همیشه آزارم می داد که چه زیباست ... او خود می داند که من چگونه نگاهش می کنم .. می داند که او را چگونه پرستش می کنم .... می داند که اگر بخواهد به او خواهم رسید .... می داند اگر بگوید بمیر برایش می میمیرم ........ ولی هم من می دانم و هم او که شاید به هم نرسیم .......... و این شاید به کلمه دیگر تبدیل شده و این کلمه این جمله را تشکیل داده .. «نه من و نه او هیچ وقت به هم نمی رسیم».....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی بی خبری برای آدم بهتره ، میدونین من فکر میکنم ماها خودمونو گم کردیم!فراموش کردیم برای چی روی زمین اومدیم!خیلی زندگی رو جدی گرفتیم!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چقدر سخته تمام اعضای بدنت بخواهند حرف بزنند ... اما ندانند چه می خواهند بگویند ... و چقدر سخت تر است که بدانی میخواهی چه بگویی ... ولی دیگر کسی نباشد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فرقـی نمـی کند !! بگویم و بدانـی ...! یا ... نگویم و بدانـی..! فاصله دورت نمی کند ...!!! در خوب ترین جای جهان جا داری ...! جایـے که دست هیچ کسـی به تو نمـی رسد.: دلــــــــــــــم.....!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مینویســــم نامه و روزی از اینجا میروم با خیال او ولی تنهــای تنــــها میروم در جوابم شاید او حتی نگویــد کیســــتی؟ شایـــد او حتی بگوید لایــق من نیســــــــتی! مینویسم من که عمــــــری با خیانــــت زیستم گاهی از من یـاد کـــــن اکنون که دیگـــر نیستم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
جای پاهات تو قلــــب من مونده هنوز به یادگار ... ساده بگـــم اگه بری رفتنیه این روزگار...!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تکرار اسم تو .. این روزها .. حادثه ی تکراری زندگی من است ! هیچ دیوانه ای از این همه تکرار .. به اندازه ی من لذت نخواهد برد !!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر براي رسيدن به آرزوهاي خويش زور گويي پيشه کنيم ، پس از چندي کساني را در برابرمان خواهيم ديد که ديگر زورمان به آنها نمي رسد . حکيم ارد بزرگ