❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
احساست را بر روی کاغذ بنویس و کاغذ را بر روی میز بگذار هر روز صبح را با نگاه به آن آغاز میکنم!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بگذارید و بگذرید.... ببینید و دل نبندید... چشم بیندازید و دل نبازید.... که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.........
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگی فرصت بس کوتاهیست........ تا بدانیم که مرگ.... اخرین نقطه پرواز پرستوها نیست..... مرگ هم حادثه است...... مثل افتادن برگ.............. که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک.... نفس سبز بهاری جاریست........ من به اندازه زیبایی چشمان تو غمگین ماندم... و به اندازه هر برق نگاهت به نگاهی نگران...... تو به اندازه تنهایی من خوشبختی..... و به اندازه تنهایی من شاد بمان.......... و به اندازه تنهایی من....و به اندازه تنهایی من.......