#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
گاهی وقتی دلم میگیره آهنگ #رهایی .. #داریوش گوش میدم
عشق معبری برای یگانگی است . کوره راهی پرپیچ وخم است که یکی با گاری می رود دیگری با درشکه می تازد آن یکی با اسب می رود و این یکی با ساز دهنی اش ...ساز می زند و گام بر می دارد .بی کفش! عشق ...یکی است با هزاران لباس و رنگ ولی با یک حس جاودانه. عشق ..همان شبنم روی گل است ابر روی آسمان .... خورشید آویخته و مهتاب قاب شده سجده برای خداوند . عشق ....همان آه مادر است برای فرزنش و بی تابی کودک به آغوشش و ستایش معشوقه است در نزد معشوق و خوابی است آرام برتشکی نرم به نرمی هیچ چیز را حس نکردن و تنها خماربودن بر در عشق و کلونش را به صدا در اوردن وسماور وجودت را برایش آتش زدن و استکانی چای ... درون نعلبکی حس هایت با قندی ...پهلویش . عشق .... آرشه ویلون کشیدن است با چشمانی بسته و گوشی نشانده کنار سیم ها یش و حسی جاری درونت . عشق ....همان دست در دست دادن و پای تپه ای به انتظار گرمی نشتن و سایه مادر را جستن در آسمان زندگیت به بوی دست های مهربان پدر . عشق ...شیر داغ نوشیدن است کنارکاغذها ی کاهی با مدادهای نرم فلورانسی و دویدن کنار کانگورهای جزیره ای در دل آرام . و اما زندگی ! زندگی ... حس داشتن است اینکه سال ها پی حسی باشی و از پی حسی بری و وقتی به آن رسیدی ... زندگی را حس کنی و ببوسی وکنارش باشی و گمش نکنی . ساده است نه؟ اما نیست .................. نیست بخدا ...................... هیچ چیز ساده نیست .............. نه دروغ نه عشق و نه زندگی
آی ی ی ی خداجان ! چقدر تو خوبی خیلی خوبی
همیشه سخت ها را می خواهیم؛ پر رنگها را می بینیم؛ و صداهای بلند را می شنویم... غافل از اینکه خوب ها آسان می آیند؛ بی رنگ می مانند؛ وبی صدا می روند...
#آواتارت مبارک
دلم یک چیزهایی را امشب می خواست . یک چیزهای خوب که اگر بودند؛ خیلی خوب بود . مثل داشتن یک نفس .نه هم نفس ها ...یک نفس که معنیش و مقامش خیلی بیشتر از هم نفسه. وقتی هم نفس باشه کنارت ..یعنی این که تو خودت هم میتونی نفس بکشی اما وقتی یک نفس باشه کنارت ..یعنی اینکه نباشه ..
نمی تونی بکشی .برای همین ارزش یک نفس داشتن خیلی بالاتر از هم نفس داشتن است .
آرام رفتم سمت دیوار و آجرهای قرمز دیوار را شمردم و رسیدم به همون سطر ... هی فشار دادم اما فایده نکرد . آجر سفت و سخت بود ..یک کم دیگر که فشار دادم آجر شل شد و از جایش در آوردم و دستم را بردم تو شکاف آجر و آرام بیرون آوردم و آرام انگشتانم را باز کردم ... باز کردم ... بازکردم ... ونور سکه های طلا چشمم را خیره کرد و حسی تازه و جالب دوید تو وجودم .
"همه چیز تلخ بود " لازم بود نوشته بشود و بعد پاک شود . پس نوشتم و پاکش کردم . خیلی چیزها ... را باید نگفت . بی خیال
" من گنگم . پراز ابهام "
دلتنگم!! بــرای کسـی کـه مدتهـاســت .... بــی آن کـه باشــد .... هــر لحـظــه .... زنــدگــی اش کـــرده ام ! بــدهــکاری بــه مــن.... بــه تــمام "دوســتت دارم" هــایــی که گــفتم , و تــو نــشنــیده گــرفتــی ...
ممنون عزیز
یک روز .... اوضاع عوض شد . آدم ها عوض شدند ... تیپ ها ... غریب شدند . صدای شکستن آمد ... تیر ... چوب ... آتش ...دود .... لاستیک های شعله ور همه چیز در هم شد .... همه چیز جا عوض کرد باد, تغییر ...رفت لابلای موهای شان و روزهای سخت ...سر رسید . روزهای ترس ... دلهره های نیمه شب ... پلیس بازی های ناشیانه .... اما ... قامتش همچنان بلند می زد .
گاهی وقتی دلم میگیره آهنگ #رهایی .. #داریوش گوش میدم
13 سال و 2 ماه و 28 روز و 13 ساعت و 59 دقيقه قبل