❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . کاش خدا سه چیز را نمی آفرید ! عشق ، غرور و دروغ ؛ چون عشق هنگام غرور به انسان دروغ می گوید … . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
.
.
.
هرگز چشمانت را از آسمان بر ندار
آنجایی که خدا زندگی می کند
آنقدر به آسمان چشم بدوز تا خدا را ببینی
سرت را بالا بگیر
شک نکن . . .
خدا خودش را از تو پنهان نمی کند
او دیدنی ترین است!
.
.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فرقی نمیکند موسیقی چشمانت چه باشد همین که نواخته می شود دلم آواز سر می دهد و هیجان زده در آغوش خیال از تو تقاضای رقص می کند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آغوشت؛ تفسیر کاملی است از قانون جاذبه و چشمانت؛ .... قانونی برای سقوط آزاد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دیوانه ی آن لحظه ای هستم که تمام هوس های نارست را در بوسه های پی در پی جا میدهی پر حرارت و داغ؛ و من با نگاهی که حکم مرگم را تایید می کند می گویم: زیر گردنم را فراموش کردی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرا گره بزن به موهایت تا با رقص باد هوایی ات کنم دلت را ببرم هرجا که خوابت برد تا آسمان خیال تا رد پای خدا که خیس مانده روی چشمهایت باز نکن می افتم قطره قطره پاک می شوم از یادت
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . سر بر گریبان فرو بر و از دل خویش بپرس ، آنچه را که میداند . . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . اگه کسی به تو نگاه کرد و قلبت لرزید عجله نکن چون ممکنه کاری با قلبت بکنه که چشمات بلرزن . . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روزی کسی در راهی بسته ای یافت که در آن چیزهای گرانبها بود و آیةالکرسی هم پیوست آن بود . آن کس بسته را به صاحبش رد کرد . او را گفتند چرا این همه مال از دست دادی ؟ گفت : صاحب مال عقیده داشته که این آیة الکرسی مال او را از دزد نگاه می دارد و من دزد مال هستم نه دین ! اگر آن را پس نمی دادم در عقیدۀ صاحبان آن خللی راجع به دین روی می داد ، آنوقت من دزد دین هم بودم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛ به من گفت :نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم. وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!!!