❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برخی آدمها [ تنها ] به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند [ تا ] به ما درسهایی بیاموزند ؛ که اگر می ماندند هرگز [ آن درسها را ] یاد نمی گرفتیم ... زنده یاد خسرو شکیبایی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش ؛ کسی یاد معلمهایمان میداد ... اول مهری شغل پدرها را نپرسند؛ وقتی هنوز احترام به همهی شغلها را ؛ و افتخار به همهی پدرها را ، یاد دانش آموزانشان ندادهاند! حالا قصهی چشمان یتیمی که نم میخورد، بماند...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اصلا همون موقع که معلم اول ابتداییمون اومد گفت : دستگاه فتوکپی خرابه برگه از دفترتون بکنید . . . باید قید این سیستم آموزشی رو میزدم و میرفتم خارج
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همسایمون میگفت:یه ماشین لوکس شاسی بلند دیدم که سانروفشو باز کرده بود و ۲ تا بچه سرشونو عاورده بودن بیرون مث چی حال میکردن یاد بچگی های خودم افتادم همچنین حسی رو پشت وانت تجربه میکردیم !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خــــدایـــا ... تمـــــــام خنــــده هــــــ ــاے تـــلخ امروزم را مے دهـــــــم ... یکـــــ ـــے از گریــ ــهـــ هــــــــاے شیــرین کودکــ ـــے ام را پــــس بــــــده ...!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی اوقات نه ! همیشه ، نیاز داری به یه آغوش بی منت که تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد که وقتی تو اوج تنهایی هستی با چشماش بهت بگه ، بهت بگه هستم تا ته تهش . . . هستم تا آخرش . . . عاشقتم بدجور . . . توهم رو کنی بهش و بهش بگی منم هستم همینجا توی قلبت تا ابد . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوستش دارم ...
بزرگيش را ... سکوتش را ... عظمتش را ...
اُبهتش را ... تنهاييش را ...
حکمتش را ... صبرش را ... و ... و ...
بودنش عادتيست ، مثل نفس کشيدن !
خدا را ميگويم . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در این شبــهای بـــارانی غــــــم انگیز است تنـــــــهایــــــی بـــــــه امـــــــید نگـــــــاهی تلــخ ، که می آیـــــی به احســــاست قســــــم یــــک شب دلم می میرد از حسرت ………و من اهسته میگویم : تــــــو هــــــــم دیـــــگر نمی آیی …..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زمین زخمی از خیش و من زخمی از خویش . به کدام دادگاه و محکمه باید شکایت برد، و حکم چه خواهد بود ... وقتی ضارب و مضروب یکیست ... سالها پیش وقتی میشنیدم : قاتل همون مقتوله ؛ می خندیدم امروز اما ؛ می گریم ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بر اساس یک تحقیق مشخص شده است که یک مرد 25 هزار کلمه و یک زن 30 هزار در روز صحبت می کنند. مشکل از جایی آغاز می شود که شوهر 25 هزار کلمه اش را در محل کار صحبت و به خانه می آید و خانمش با دیدن او 30 هزار کلمه اش را شروع می کند!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
پرانتز نویس : ( پسر ... تو باز داری خودتو لوس میکنی ؟! نکنه انتظار داری با این حرفهات منت کشی هم کنیم که بیا جان من بنویس ؟ اصلن ننویس ... با دوستان گلریزون می کنیم ، فقط شما بفرما چقدر میگیری ما رو مستفیض نکنی ؟ ... ها ... ! شارژ ایرانسل و همراه اول هم قبول کنی منت بر سر ما گذاشت اجمعین ! راستی یه سوال اصن چرا با نام مستعار می نویسی ؟ اگر غرض و مرضی نداشتی - که میدونم داری - خودتو مث بچه ی آدم معرفی می کردی یک عکس هم از خودت بجای عکس ساعت خرابه ی خونه پدربزرگت می گذاشتی تو صفحه بروفایلت ! دروغ میگم ؟ فکر کردی نمیشناسمت ؟ نه خوب هم میشناسمت ! یک روز ماشین سوار شدم اومدم شهرتون دنبالت گشتم وقتی دیدمت؛ مشکوک بودم خودت هستی یا نه ؟ جوری که نه محکم بود و نه قایم گفتم : گیله مرد ! تو ی زبل از کجا بو بردی دنبالتم نمیدونم ولی کله ات برگردوندی اونور و از همینجا بود که شناختمت ! حالا تو هی با بعضی مطالبی که از خودت مینویسی به این وبلاگ آب ببند ؟! نمیدونم شاید دقیقه ای که نه کلمه ای پول میگیری ؟! ببینم این فضای مجازی داروغه ای چیزی نداره ما از دستت عارض بشیم بهش ؟ مثلن یک آدرسی به اسم دبلیو دبل
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دختری تنها ... پسری غمگین ... و خداوند عشق را می آفریند ؛ پس دیگر نه تنهایی می ماند و نه غم ،
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر تمام گلها را هم از شاخه بچینید، نمی توانید جلوی آمدن بهار را بگیرید! - پابلو نرودا