❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از روی کینه نیست اگر خنجر به سینه ات می زنند ! این مردمان تنها به شرط چاقو دل می برند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کدامیک از ما بدجنس تریم؟ من؟ که آرزوی کشیدن موهایت یکدم رهایم نمی کند؟ یا تو؟ که همیشه هوس کندن گوش هایم آزارت می دهد؟ بدجنس!! کدامیک بچه تریم؟ من؟ که کودکانه بهانه چشمهایت را می گیرم؟ یا تو؟ که بچه گانه شعرم را خط خطی می کنی؟ کدامیک عاشق تریم؟ من؟ که ذره ذره وجودم چون شمع در حسرت نگاهت آب می شود؟ یا تو؟ که شعله نگاهت هردم شعله ور نگشته خاکسترم می کند؟ کدامیک بازیگوش تریم؟ من؟ که دلم بازیچه بازی موهایت در نسیم هر لحظه به شوق بوییدن زلفت می تپد؟ یا تو؟ که با هر کرشمه ات بیچاره دلم را به بازی گرفته ای؟ … ها؟! …کدامیک؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم یه قایق می خواد پر از ارامش یه قایق که بره و بره و تن سردمو با خودش ببره تا جایی که همه دنبالم بگردن و دلشون واسم تنگ شه بگن اگه بود میزاشتیم اون گلای تو باغچرو اب بده من حالا یه قایق پیدا کردم ولی یه مشکل داره قایق ارامش من پارو نداره!!!!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
او کـه رفـت، نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ساده ی ساده ... از دست می روند ..! همه ی آن چیز ها که ..... سخت سخت ... به دست آمدند !..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ســـــــــاعت ها دیگـــــر بـــرایم معــــــــنا ندارنـــد مـــــن بـــی تــــــــــو بـــا ســـــــال نوری لـــحظــه هـــایم را مـــی گـــــــذرانـــــم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باران که میبارد... باید آغوشی باشد... پنجرهی نیمه بازی... موسیقی باران... بوی خاک... سرمای هوا... گرهی کور دستها و پاها... گرمای عریان عاشقی... صدای تپش قلبها... خواب هشیار عصرانه... باران که میبارد... باید کسی باشد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یک مرد خوب باید لااقل یک قصه آرام بلد باشد ... برای وقت هایی که عشقش بی قرار است و نمی خواهد از بی قراری هایش حرف بزند ... برای وقت هایی که عشقش لج می کند ... بهانه می گیرد ... بغض می کند ... قهر می کند ... برای وقت هایی که عشقش بچه می شود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اینجا سرزمین واژه های وارونه است: جایی که گنج, "جنگ" می شود... درمان, "نامرد" می شود... قهقه , "هق هق" می شود... اما دزد همان "دزد" است ... ... ... درد همان "درد..." و گرگ همان "گرگ
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش دفتر خاطراتم چـــراغ جــادو بـــود تـا هـــروقت از ســر دلـتنـگــی ... به رویـش دست می ڪـشیدم ، تــو از درونـش ... بـا آرزوی من بیـــرون مـی آمدی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من می نویسم و تو نمی خوانی؛ اما چون، مخاطب تویی؛ مدیونم اگر ننویسم ...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
و اشک... و خاطراتی مبهم از گذشته و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود خواب کودکانه ی من و تو ماندی در خاطرم بی آنکه تو را ..!!! چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی... بعد از این همه عبورِ کبود، قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آیـــــنه...!!! با تو ام... محــــض رضای خـــدا یکبار هم که شده به جای چشم هایم دلم را نشان بده... تـــا بدانــــند ... دیوار دلم آنقدر ها هم که فکر میکنند کـــوتاه نیــــست . گاهـــی زیـــادی کـــوتاه می آیم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
حالا که رفته ای ...
ببین ...
دیگر آن کودکی نیستم که دهانش بوی شیر میداد ...
حالا بزرگ شده ام ...
دهانم بوی سیگار میدهد ...
برگرد ...