❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چـــــه زیباست و آرامش بخش ، حس خوابی به درازای ابدیت . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خسته ام از تظاهر به ایستادگی از پنهان کردن زخم هایم زور که نیست ! دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است....! ............اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم میخواهم لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا...! چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هر روز باشی....؟؟! خسته ام .... از تو .... از خودم....از همه ی زندگی ..... میخواهم بکشم کنار ! از تو ... از خودم..... از همه ی زندگی .....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در کشور ما شاهی بود برای سرگرمی خود بازیی ساخت که دو نفر بر روی ترازو بروند و هرکس وزنش کمتر بود کشته شود، که از بخت بدم من و یارم روبروی هم افتادیم من برای اینکه یارم زنده بماند ۱۰ روز غذا نخوردم روز مسابقه من خود را سبک گرفتم غافل از اینکه یارم به پاهای خود وزنه وصل کرده بود . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولى دل به پائیز نسپرده ایم چو گلدان خالى لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود، ما دیده ایم اگر خون دل بود، ما خورده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر داغ شرط است، ما برده ایم اگر دشنه دشمنان، گردنیم اگر خنجر دوستان، گرده ایم گواهى بخواهید، اینک گواه همین زخم هایى که نشمرده ایم! دلى سر بلند و سرى سر به زیر از این دست عمرى به سر برده ایم