❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دنیا پر از تباهــــی است، نه به خاطر وجـــود آدمهای بد، بلکــه به خاطـــر سکـــوت آدمهـــای خـــوب
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چه کسی حرف مرا می فهمد؟ چه کسی درد مرا می داند؟ در پس پرده ی اشک چشمم چه کسی راز مرا می خواند؟ چه کسی واژه ی تنهایی را در دل غم زده ام می بیند؟ با سر انگشت محبت چه کسی قطره ی اشک مرا می چیند سال ها غیر خداوند بزرگ هیچ کس از غمم آگاه نبود توشه ی زندگیم در همه عمر جز غم و غصه ی جان کاه نبود مرگ یک روز و یا یک شب سرد چشم غمگین مرا می بندد شاید آنجا پس از این رنج و عذاب سردی گور به رویم خندد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو باختی ؛ چون کسی را از دست دادی که دوستت داشت ... من بردم ؛ چون کسی را از دست دادم که دوستم نداشت ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
پروردگارا آرامش را همچون دانه های برف آرام و بیصدا به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند بباران
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ساده هستم ساده می بینم ساده می پندارم زندگی را نمیدانستم جرم می دانند سادگی را سادگی جرم است و من مجرم ترین مجرم شهرم ساده می مانم... ساده میمیرم... اما... ترک نمی گویم پاکی این سادگی را ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوره ای شده که حاضرم جای “پت”باشم... اما یه دوست واقعی مثل “مت”داشته باشم!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش باران بگیرد ... کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند... و من همه ی دلتنگیهایم را رویش "ها" کنم... و با گوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم ... و خلاص...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اومدم بنویسم خیلی شبیه حیوونها هستی اما ... وقتی یاد نجابت اسب افتادم وقتی یاد وفاداری سگ و اون نگاه مهربونش افتادم وقتی یاد نهنگ افتادم که به جفتش تا آخر عمرش وفادار می مونه وقتی یاد شیر افتادم که اگر گرسنه نباشه ، شکار نمی کنه وقتی یاد قو افتادم که غرورش رو خیلی دوست داره وقتی یاد مرغ عشق افتادم که بدون جفتش میمیره به خودم گفتم خیلی نامردیه تو رو به حیوون تشبیه کنم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با بعضی ها زیادی که صادق باشی رودل می کنند دیگر هزار عرق نعنا هم جوابشان را نمی دهد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . بهترین درس های زندگی در بدترین شرایط و از بدترین اشتباهات آموخته میشوند . . . . .