❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همین حالا رو به آسمان کن و از آنکه تو را آفریده و تو را نیرومندترین موجود هستی قرار داده و تو را عاشقانه دوست دارد، از بابت هر آنچه به تو داده تشکر کن . . . خدایا عاشقتم . . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باز هم پنهان شو.....تو خودت راپس هر پرده ابهام که هست پنهان کن..
واژه ها را ...باز هم گنگ بگو.....وتبسم به همین بازی تکراری کن...
بکشان قلب مرا سوی خودت...وبه آتش بزن این دل که بسی مشتاق است...
جان من....ای همه خواب و خیالم ...همه احساسم..هر چه خواهی تو...بکن..
به من خسته بخند...به سکوت من دلبسته بخند ...
هیچ هم شرم مدار...
زندگی لحظه دل داشتن است...خنده را بر لب تو کاشتن است...
ای همه زندگیم...
زندگی یعنی ....تو
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عارفی شبی نماز همی کرد. آوازی شنید که: ای شیخ خواهی از آنچه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟ عارف جواب داد: بارخدایا خواهی تا آنچه از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجودت نکند؟ آواز بر آمد : نه از تو, نه از من!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس که تنها دویدم... اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه کنم ... خسته شدم بس که... تنها گریه کردم... می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...خسته شدم بس که تنها ایستادم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدایــــا . . . بـا مـن بـازی نــكـن مـن اصــولا هـمـبازی خـوبـی نـیـسـتـم !!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
" خدای من ! چرا گریه می کنند؟! درک کردن من انگار سخت تر از از دست دادنم بود ... قبول ! کمتر از آنها نفس کشیدم ٬ اما به اندازه آنها درد کشیدم ... چرا وقتی کسی از پیششان رفت ٬ تازه می فهمند که بود ؟! ... خود را مسخره کرده اند یا مرا ؟! "
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چقدر پر می کشد دلم ...! به هوای تـــــو! انگار تمام پرنده های جهان در قلبم آشیانه کرده اند............
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باران بهانه ای بود که زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی. کاش نه کوچه انتهایی داشت و نه باران بند می امد.