❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قلم زلزله نگار اندیشه است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خودنویسم را از واژه ها پر میکنم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نماز می خواند چون حرفهای تازه ای با خدا داشت.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با آب و تاب تمام ، محاسن استفاده از عینک دودی را برای گلهای آفتابگردان شرح میداد !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو سکوت می کنی فریاد زمانم را نمی شنوی .. یک روز من سکوت خواهم کرد و تو آن روز برای اولین بار مفهوم “دیر شدن ” را خواهی فهمید… “حسین پناهی”
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بر مزار بهار ، گل پرپر شده می روید.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آیینه را نشکن ، کوچکترت میکند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فریاد از سکوت تقاضای پناهندگی کرد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چه بسا قلمی که پای نویسنده را قلم کرده است
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برای اینکه واژه ها فرار نکنند هرگز دهانم را باز نمیکنم ...