❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
جدیدترین عکس از دختر پرنده !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
جدیدترین عکس از دختر پرنده !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
جدیدترین عکس از دختر پرنده !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
جدیدترین عکس از دختر پرنده !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خونه مون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟ میگه خط تلفن؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من همون تک درخت خشکیده توی کویر داغ تنهایی ام که همه بردنم ازیاد گاهی گم کرده راهی از کنارم میگذشت تکیه بر ساقه خشکیده ام می دادو با خنجری در دستانش ساقه ام را نوازش میکرد ولی چه زود از من خسته میشدو می رمید اه گرمای کویر تنهایی ریشه ام را خشکانده شاید رهگذر دیگری در شب ساقه ام را به آتش زند ولی اگر سوزاندن ساقه ام خاطر تنهای او را پر کند پس به او می گویم بسوزانم چرا که زخم خنجر دیرینه بر ساقه دارم خشکیده ام تنها و بی پناهم بسوزان و جودم را خاکستر کن ....... بسوزان که بدادم رسیده ای سوختم سوختم ای قوم رهایم نکنید سر به صحرا زدم از ننگ سر عاقل خویش....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لیلی زیر درخت انار نشست.درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.گلها انار شد داغ داغ.هر اناری هزار دانه داشت.دانه ها عاشق بودند.دانه ها توی انار جا نمیشدند.انار کوچک بود.دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشت.خون انار روی دست لیلی چکید.لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.مجنون به لیلی اش رسید.خدا گفت: راز رسیدن فقط همین است.کافی است انار دلت ترک بخورد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به دوستم میگم قبله کدوم وره؟میگه:میخوایی نماز بخونی؟میگم: پـَـــ نــه پـَـــ میخوام دیش و تنظیم کنم رو مسیر هاتبرد دنبال قبله میگردم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زنها هرگز نمی گویند تو را دوست دارم ولی وقتی از تو پرسیدند مرا دوست داری بدان که درون آنها جای گرفته..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زنگ زدم ۱۱۵، میگه آمبولانس میخواین قربان؟ پـَـــ نــه پـَـــ یه پلیس ۱۱۰ میخوام. بقیش هم آدامس بدین!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
امید داشته باشیم. هنوز خدا رو داریم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
و ناگهان ديدم در کنار فرعون ها و قارون ها که به بردگيمان مي خريدند و به بيگاريمان مي کشيدند، ديگراني نيز به نام جانشينان پيامبران سرکشيدند، روحانيان رسمي. آري اين چنين بود - دکتر علي شريعتي
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تقریبا همه میتوانند در برابر فلاکت و بدبختی مقاومت کنند. اگر میخواهی فردی را امتحان کنی, به او قدرت بده." آبراهام لینکلن
***بی تو من زنده نمانم***
15 سال و 1 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 5 دقيقه قبلبی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده بخونم
تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم ؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی
نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی
چون در خانه ببستم ،
دگر از پای نشستم ،
گوئیا زلزله آمد ،
گوئیا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من ؟
که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل ،
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدائی ؟
نتوانم ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم