❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به بزرگمردی گفته شد: با زبانی دعا کن که با آن گناه نکردی ، تا دعایت مستجاب شود. بزرگمرد پرسید چگونه؟ به او گفته شد: به دیگران بگو برایت دعا کنند چون تو با زبان آنها گناه نکرده ای! التماس دعا ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوستی، نوشته بود : یادت باشه بهشت زیر پای همه ی مادران نیست هرزنی لیاقت اسم یدک کش مادر رو نداره. بهشت رو به بها میدن نه به بهانه ... در جواب نوشتم : اگه مادری حتی فقط فرزندی رو - فقط و فقط - به دنیا بیاره ... اون فرزند تا آخر عمرش مدیون مادرشه ... 9 ماه از خون مادر خورده و نوشیده و مواد زاید بدنش رو فرستاده تو خون مادر تا مادر تصفیه اش کن و در بدن گرم و نرم مادر زندگی کرده و کلی زحمت بهش داده و موقع بدنیا اومدن چندین روز و ساعتهای زیاد ، دنیا رو جلوی چشمش تیره و تار کرده ... به نظرتون برای فرزندش، مادر بهای کمی پرداخت کرده ... این رو چی میشه گفت ؟ بهاست یا بهانه ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خداوندا ... مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه و راضی کن! تا کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را برهم نریزد ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
این لباس رو اینجوری بشورید : .... یا : این لباس رو بدید به همسرتون ... کار کاره اونه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لیوان اگر دستت هست زمین بگذار موکول کن به بعد نوشیدنت را تشنه تر از لب ه های لیوان ذهن دوستی ست که در حسرت شنیدن کلامی صادقانه بسر میبرد ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به قول آلمانی ها: " بچهها، شوخی شوخی، سنگ میزدند... قورباغه ها، جدی جدی میمردند. "
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در جهان هرگز نشو مدیون احساس کسی / تا نباشد رایگان مهرت گروگان کسی / گوهر خود را نزن بر سنگ هر ناقابلی / صبر کن پیدا شود گوهرشناس قابلی.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرحوم راننده : درحالی که رانندگی میکنم دارم واست اس ام اس مینویسم ... مرگ : هه هه هه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر از خدمتت دورم ز دل شرمندگی دارم ولیکن از صمیم قلب تو را من دوست دارم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بای ...... من رفتم ...............
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ازعذاب بی توبودن درسکوت خود خرابم / دوری ازصورت ماهت هرنفس میده عذابم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
پاییز اززمستون غمگین تره چون بهارو ندیده، ولی من از پاییزغمگینترم، چون خیلی وقته توراندیدم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میدونی چراغروب سرخه؟ چون می بینه ما ازهم دوریم آتیش می گیره.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هیچ کس تنهائیم را حس نکرد ، برکه طوفانیم را حس نکرد ، او که سامان غزل هایم از اوست ، بی سر و سامانیم را حس نکرد . . .