❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دست هایت... کجاست... که کنار بزند... دلتنگی ام را...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با خیال تــــو به سر بردن اگر هست گـــــناه با خبر باش که من غـــرق گـــناهم شــب و روز
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
" تـــو " دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ، کلمه ی کـــوتاهی کـــــ ـــ ـه برای گفتنش .. جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و ناتمـــــ ــــ ــام ماند ..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
" خدای من ! چرا گریه می کنند؟! درک کردن من انگار سخت تر از از دست دادنم بود ... قبول ! کمتر از آنها نفس کشیدم ٬ اما به اندازه آنها درد کشیدم ... چرا وقتی کسی از پیششان رفت ٬ تازه می فهمند که بود ؟! ... خود را مسخره کرده اند یا مرا ؟! "
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
پُــرم از اشـــکــ... آنــقـَــدر کــه دنـیـــــا بـایـد چتـــر بر سـَرش بگیـــرد بـا احـتـیــــاط مـرا ورق بِـزند ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هرشب وقتی تنـــها می شم حس می کنم پیش منی دوباره گریم می گیره انگار تو آغوش منی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی بغضم شکسته شد و نفس هایم غرق شد در اندوه و بی تابی فقط "سکوت" با من بود. گاهگاهی که تنم خسته از لحظه ها به سوی تلخ ترین مرداب زندگی کشیده می شد شب هایی که بالشم خیس می شد از اشک شبانه حسرت فقط "سکوت" با من بود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ادم ، گاهی باید ، شك كند ، به خودش كه ، شاید نبوده ، و ، نباشد ، هیچ وقت از بس كه دیده نمی شود ..