❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عارفی را گفتند: دنیا را چگونه می بینی ... گفت: آنچنان که بدون رضایت من برگی از درخت نمی افتد!! گفتند : مگر خدایی تو ... گفت : نه ، راضی ام به رضای خدا....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه وقت از تو خوندنه ستاره ء ترانه هام اسم تو برای من قشنگترين آهنگه بی تو يك پرنده اسير بی پروازم با تو اما ميرسم به قله آوازم اگه تا آخر اين ترانه با من باشي واسه تو سقفی از آهنگ و صدا ميسازم با يك چشمك دوباره منو زنده كن ستاره نذار از نفس بيفتم تويي تنها راه چاره آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره تويی كه عشقمو از نگاه من ميخونی تويی كه تو تپش ترانه هام مهمونی تويی كه هم نفس هميشه آوازی تويی كه آخر قصه ء منو ميدونی اگه كوچه صدام يك كوچه باريكه اگه خونم بی چراغه چشم تو تاريكه ميدونم آخر قصه ميرسي به داد من لحظه يكي شدن تو آينه ها نزديكه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم. ای بهار زندگی ام اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد برگرد باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده. بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم بدان که قلب من هم شکسته بدان که روحم از همه دردها خسته شده. این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد. بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مهندس کیست؟ در واقع “مهندس” به کسی میگن: که تو کاری تخصص داره و کاری رو به خوبی انجام میده. … همین کلمه ی “مهندس” با حفظ سِمت, به کسایی که تو یه کاری گند میزنه هم گفته میشه. بعد در جای دیگه ممکنه “مهندس” در قالب یک اسم اشاره, به کسی که اسمشو نمی دونیم هم استفاده بشه. همچنین اگه همین کلمه ی “مهندس” خوب ادا شه, میتونه در حکم فحش هم باشه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدایا...! صدایت میکنم چون در این دنیا دیگر صدا به صدا نمیرسد اما تو گفتی که شنوایی!!! برای همین فقط تو را صدا میکنم.... تنهایم نگذار خسته ام خدا خسته....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تنها نشسته ام ...ناگاه چشمانم تار ... تار ... می شوند ... احساس می کنم که چیزی بر روی گونه ام می غلتد ! ... دست بر گونه ام می کشم ... مثل همیشه... اشک هایم بی اختیار جاری ست ... با پشت دستم اشکها را پاک می کنم ... باز هم احساس می کنم که چیزی بر گونه ام می غلتد ! ...باز دست بر روی گونه ام می کشم ! ... باز هم اشک بود ! ... خدای من ! ... چرا بی اختیار ؟ ! ... چرا بی هیچ مقدمه ای ؟ ! ... این اشک ها جاری ست ؟ ! ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تلخ تر از خود جداییها آنجایی است که بعدها آن دو نفر هی باید وانمود کنند که چیزی بینشان نبوده که هیچ اتفاقی نیفتاده که از همدیگر هیچ خاطرهای ندارند هی باید وانمود کنند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قطار میرود تو میروی تمام ایستگاه میرود و من چقدر سادهام كه سالهای سال در انتظار تو كنار این قطار ِ رفته ایستادهام و همچنان ... به نردههای ایستگاهِ رفته تكیه دادهام
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شدو برمی گشت پرسیدند :چه می کنی ؟ پاسخ داد در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ... گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که عشقت............... در آتش می سوخت تو چه کردی ؟ پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مثل برگ پائیزی بی تو پای من هیچ کجای دنیا بند نیست از شاخه های زمان بی عشق بی خاطره افتادم ای بادهای گریزان ! با خود مرا هم می برید ؟!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نادانی ام در این است که زبانم همیشه در رقص است و گوشهایم در مکث.