مثل توپ ...مثل تکه های, ذغال, قرمزه قرمز...آتش بازی راه می اندازن !
مثل توپ...میخورن به دیوار و زود بر میگردن باز به دیوار و باز برمی خورن دیوار!
زیگزاکی تند و غیر قابل مهار!!!
سریع..خشن..تند و پر از بخار حس !
مثل یک کشتی بخار!
وقتی که بچه بودم
پرواز یک بادبادک
می بردت از بام های سحرخیزی پلک
تا
نارنج زاران خورشید
وقتی که بچه بودم
خوبی زنی بود که بوی سیگار می داد
و اشک های درشتش
از پشت عینک با قرآن می آمیخت .....
آه آن روزهای رنگین ؛ آ ن روزهای کوتاه ....
بیائید باور کنیم که چه زود دیر می شود برای همه مان؛همه چیز !
من هنوز هم برای خیلی های زیبای این دوران کوتاه....دلم می گیرد
چین به پیشانیم می افتد وقتی یادم می آید که شاید میشد بهتر از این بود..بیشتر از این...خوب تر از الان و راضی تر از دیروز !
نمی دانم چرا مرا با " بزرگ" ؛متر کرد !؟
اما من "بزرگ" را دوست دارم
واین جالبه که باز کسی ؛به هویی به ذهنت اومده که منم دوستش دارم
قصه جالبیه که من همیشه و حتی در اوج گرفتگی ها !در اوج داشتنت بودم ...اینکه هستی و مستی !
اینکه زیباست همه چیزت و خاطرات و یادهایت
اینکه من ..عجیب ترین ها را دارم
یک دوست که هیچوقت ندیدمش ...
و یک " گره" ..........که کرور کرور مرد جنگی ...قادر به باز کردنش نیست..
نمیگذارند آدم خودش باشد !
عصبانیم از اینهمه اصرار !
قرار نیست همه بخندند
اصلا چه معنی داره همه بخندند !؟
تصور کن...رفتی جایی و می بینی همه دارند می خندند!
تو هم میخندی؟
خنده به خودی خود؛دهانی است گشوده ...حفره ای است سیاه با دانه هایی از شن های سفید کنار هم ردیف شده !خنده باید روح داشته باشد..
باید بدانی که به چه می خندی
راستش یک مدتی است دوستان اصرار دارند که اینجا باد سردی می وزد
غم افسرده ای می وزد
و بودنش ...اذیتشان میکند !
نمی گویم نمی وزد
نمیگویم سرد نیست
نمی گویم یخ نخواهید زد
نه..نمی گویم
اما این منم...آن هم شما
این من سردم...
و آن ..شمای گرم
بدون من...
شما نیستید..!
بی شما ...من هیچم...
ما در کنار هم ..معنا میدهیم
وقتی دور همیم ...یعنی هستیم ....وقتی نیستیم...نیستیم !
گرما وقتی هست که سرما باشد
من بیزارم از بهاری که بی پرنده باشد
از تابستانی که عرق کرده باشد
پائیزی که توی کوچه پس کوچه هایش..
برگ های زرد..
نریخته باشد.
زمستانی که گرم باشد !
بگذاریم ..هر کس خودش باشد
تو خودت باش
با نور و نواهایت
تو خودت باش
با تارو هواهایت
تو خودت باش با آخرین کلام خدایت
من ..خودم باشم ...با سردهایم..بی فروغ هایم ..بی کلام هایم..و غم های افسرده ام !
بیائید اینجاهایمان ! را کلبه ای کنیم در دل جنگل دور
دور آتشش بنشینیم زانو به زانو
و هیزم هایش را یک به یک ..
هم ..بزنیم !
یکی تو
یکی او
یکی من
یکی ما !
آن وقت خواهیم نشست تا سپیده صبح
و در گوش هم زمزمه خواهیم کرد از حرف هایمان
و دود زیبایی از کنده کلبه مان
به هوا خواهد خاست!
و تابلوی زیبایی خواهیم شد در دیوار وب لانه هایمان !
هیچ پرسیده اید دلقک کیست؟
نمیخواهم برای هم ببافیم فلسفه...
می خواهم خوب بافتنی هایمان را بگذاریم روی هم ...ببینیم چه می شویم !
دلقک ها...ما هستند یا ما آنهائیم؟
ما همیشه به آنها می خندیم
شده یک بار آنهاراباور کنیم؟
ما فقط وقتی "روشنفکر" میشویم ادای دلقک شناسی پیدا میکنیم !
ما وقتی خودمان نیستیم ....می شویم خودمان !
من وتو ...همیشه به آنها می خندیم
آنهارا به مسخره می گیریم
و به بینی ...چشم ها ..کفش ها و داشته و نداشته هایشان ......
قاه قاه می زنیم
آن قدر که........چشمهایمان پر از "آب" می شود ...
و نمی بینیم که این........"مائیم!
دلقک مائیم
بینی هایمان را بزرگ می بینیم و چون پینوکیو هستیم...
وطاقت فهم این و آن را نداریم....
می دهیم زیر چاقو
ونامش را می دهیم..........جراحی !
کفش هایمان ........همیشه جا می مانند
چون نمرهء پایمان کوتاه و پائین است
وبرای همین....بزرگتر از خودمان "راه" می رویم
زندگیمان ...همان چادر سیرک است
و خودمان........دلقک زندگی !
دلقک ها را به هیچ میگیریم...داخل آدم نمی آریمشان !
می گذاریمشان کنار...مثل سطل آشغال
ولی آنها " حبه قند" ما هستند و ما
"چای" این "زندگی" !
که روزی همه مارا سر می کشد
و مستانه می خندد به ما
ما .....چقدر کوچیم که دلقک ها را کوچک می بینیم !
ما چقدر دلقکیم که نمی دانیم دلقکیم !
آنها شکل زندگی ما هستند
آنها قلب هایی بزرگ به اندازه بادبان های بزرگ دارند
ما قلبمان ..."مشت" است !
ما به هر پشتک آنها...مات می مانیم و هورا می کشیم
در حالی که هر روز پشتک می خوریم !
ما لوده ایم
ما سیرک همیم .........دلقک همیم
دلقک همین شهریم
دلمان.....سالهاست مرده است
چشممان عادت کرده است به ندیدن شتر !
کفش هایمان ....لنگه به لنگه
همه پیش هم می لنگیم !
ما فقط یک بینی قرمز
یک گیس کثیف
و یک لباس مسخره .......کم داریم
والا ...........
ما هم دلقکیم
If You Love Me
13 سال و 3 ماه و 3 روز و 5 ساعت و 14 دقيقه قبلLet Me Know