❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یــه مـیـلـیـارد و ســه..
یــه مـیـلـیـارد و چـهـار
یــه مـیـلـیـارد و ...
مـیدانـم رفـتـه اسـت..
بـگـذاریـد بـشـمـارم.. و بـاز خــیـال کـنـم ایـن بـازی هـنوز ادامـه دارد..
مـــــــن...........
تـابِ چـشـم بـاز کـردن و نـیـافـتـن او را نـــــــدارم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مثل کبریت کشیدن در باد، زندگی دشوار است من خلاف جهت آب شنا کردن را، مثل یک معجزه باور دارم آخرین دانهی کبریتم را میکشم در این باد هرچه بادا باد...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عکسهای قشنگ، دلیل بر زیبایی تو نیست... ساخت دست عکاس است... درونت را زیبا کن که مدیون هیچ عکاسی نباشی. "مرحوم خسرو شکیبایی"
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نباید شیشه را با سنگ بازی داد ! نباید مست را در حال ِ مستی . . . دست ِ قاضی داد ! نباید بی تفاوت ! چتر ماتم را . . . به دست ِ خیـس باران داد ! کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند ! نباید در حصار میـله ها با دانه ی گندم . . . به او تعلیم ماندن داد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من صبورم اما ... به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم..یا اگر شادی زیبای تورا به غم غربت چشمان خودم می بندم.. من صبورم اما ... چقدر با همه ی عاشقیم محزونم..! و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده زغم مغمومم.. من صبورم اما ... بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم..بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب وچراغی که تورا از شب متروک دلم دور می کند..می ترسم.. من صبورم اما ... این بغض گران صبر نمی داند چیست !!......
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
و باز آمدی و نماندی باز می آیی و خواهی رفت و چه شاعرانه زمزمه هایت را مرور می کنم وقتی دست در دست دلتنگی روی سنگفرش های خیابان قدم می زدیم با هر قدمی که بر می داشتی انگار قلب مرا می شکافتی روز اول فقط آشنایی بود و با این باور که تو نیز چون گذر ایام می گذری امروز را به دیروز و فردا را به امروز می سپردم. روز ها می گذشت اما تو نمی گذشتی سینه ام مالامال از شوق جوانی و روزگارم با کم و کاستش می گذشت. اما تو با من چه کردی که چنین باورهایم و آنچه عمری با آن سر کرده بودم به راحتی به فراموشی سپردم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
توی دنیا دو نفر باش ... یکی واسه خودت و یکی برای دیگری ... واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به خاطر خاطره هایت ، خاطرت در خاطرم ، خاطره انگیز ترین خاطره هاست . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی قلبت بیدار شد و شعله ای از نور شد ، تو معنا و اهمیت زندگی را خواهی شناخت ، و این فیضی عظیم است . و آنگاه سپاسگزاری و حمد طلوع می کند . آنگاه فقط هدیه زندگانی کافی است تا با آن برای همیشه و همیشه راضی و خشنود باشی .