❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قرعه کشی تمام شد … تو به اسم دیگری درآمدی … تقدیر جای خود … اما لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت : او یقینا پی معشوق خودش می آید پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود مطمئنا که پشیمان شده برمیگردد عشق قربانی مظلوم ” غرور ” است هنوز . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
♥ تــ ـ ـ ــو مے رو ے و مـטּ فـقـط تـمـاشـایـﭞ مـے کـنـم نـﮧ اینکـﮧ بے تـفـــاوﭞ بـاشــم نــﮧ !! ولـے مے دانم آنـکـﮧ خـیـال ِ رفـتـن دارد عـاقـبـﭞ خـواهـد رفـــتـــــــ ـــــــ... نـﮧ بـا اصــرار مے مـانـد نـﮧ بـا اشـک نـﮧ بـا دُعــآ و نـﮧ ... تـ ـ ـ ـو می رو ے و مـטּ بـﮧ فرداهاے ِ سختـے فکـــر مـے کنم کــ ــﮧ بــے تو بـایـد بـگــ ــذرد ... تـ ـ ـ ــو مے رو ے و مـטּ ....♥
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی….. گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی….. گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی….. او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده... پس من هم به دنبال تنهایی خویش میروم... فقط کاش میدانستم که... تا کی تنهایم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی همه چیز برای "شاد بودن" محیاست فقط "تو" نیستی! و "من" از دنیا فقط "تو" را میخواهم! حالا که "تو" نیستی ، "من" از کجا "تو" بیاورم؟! این دل جز به "بودن تو" ، به هیچ بودنی رضایت نمیدهد...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شکایت نمیکنم... شِکایَتـ نمےکُنَم اما آیـ ـآ واقِعاً یك بار شُده ِ کــ ه دَر گُذر ِ همین همیشه ے ِ بے شَکیبـ دَمےدِلـ ـواپَس ِ تَنهایے ِ دَستهآے ِ مَـ ـن شَوے ؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برای دلم بغض ترش دم میکنم و در کنار ایوان چشمهای باران خورده ام به صرف دلتنگی دعوتش میکنم .. من و او جای گرفته در یک صندلی برای هم دلتنگی سرو میکنیم تا نباشد روزهای بی امید هم بودن