❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فانوسهاى ده مى دانند بیهوده روشن هستند و سگهاى ده باخبرند که بیدارى بى فایده است، وقتى در روشنى روز، دزدها به مهمانى کدخداى ده مى روند...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میدونی”بهشت” کجاست ؟ یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری…
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود . عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود … بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود…!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
حرفی نیست...
خودم سکوتت را معنی می کنم
کاش می فهمیدی
گـاهی همین نگاه سردت...
روی زمستان را هم كم می كند!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هر نفس درد است که میکشم!! ای کاش بودی .. یا اصلا نبودی.. این که هستی.. و کنارم نیستی.. دیوانه ام میکند...!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به راهی که از تو دور است، خود را می سپارم به همه ی اندوه های نشنیده و دلتنگی های بسیار... سرابی بس دل انگیز است این رویای دست نیافتنی..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در زندگی زخم هاییست که روح را در تنهایی می خورد و می تراشد ..........
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می روی سفر ! برو، ولی زود برنگرد مثل آن پرنده باش آن پرنده اي كه رو به نور كرد می روی، ولی به ما بگو راه این سفر چه جوری است؟ از دم حیاط خانه ات تا حیاط خلوت خدا چند سال نوری است؟ راستی چرا مسیر این سفر روی نقشه نیست؟ شاید اسم این سفر که می روی زندگیست...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من اینجا بس دلم تنگ است ، و هر سازی که میبینم به اهنگ است ... بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم .... ببینم اسمان هر کجا ایا همین رنگ است؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برای دیدن چشمانت ... برای لمس دستانت ... برای با تو بودن تا قیامت صبر خواهم کرد ... فرقی نمیکند امروز باشد یا فرداها ... یقین در من موج میزند که روزی با تو خواهم بود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سکوت جاریست، تنهایی حاکم سرزمین بی کسی ست، میگویند خدا تنهاست ما که خدا نیستیم چرا این همه تنهاییم؟