❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شايد تبر همان قند شکن رستم باشد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بهترين راه براي آب شدن برفک تلويزيون، از برق کشيدن آن است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شايد با « ارز » معذرت مشکل تورم حل شود.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به علت خالي بودن جيب مردم، جيب برها شاکي شدند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
متاسفانه بعضی ها هستند که : بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛ بی آب ، دو هفته ؛ بی هوا ، چند دقیقه ؛ و بی "وجـــدان" ، خـیلی ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آتش بس، تفنگ و تفنگچی را بازنشسته کرد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عامل وحدت شیر و آب، لبنیات فروش متقلب بود.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آبگوشت اهل قلم ِ متعهد، گوشتی ندارد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خیلی از موش ها حتی به گربه ها هم محل سگ نمی گذارند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بي توجهي شهرداري به دست اندازها يعني دست انداختن مردم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنقدر ناز طرف را کشید که جوهر خودکارش تمام شد !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زمان اگر “شهروند” خوبی بود ، پشت خط عابر پیاده ، توقف میکرد !