❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . کاش دنیا یکبار هم که شده بازیش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد این بردهای تکراری برایش؟! . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . بر سر مزرعه ی سبز فلک باغبانی به مترسک می گفت : دل تو چوبین است… و ندانست که زخم زبان دل چوب هم می شکند… . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . هر شعر گریز از یک گناه بود هر فریاد گریز از یک درد و هر عشق گریز از یک تنهایی عمیق افسوس که تو هیچ گریزگاهی نداشتی…! . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . روزی میرسد که با لبخند تو بیدار میشوم این روز هر زمان که میخواهد باشد فقط باشد .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . و امان از این بوی پاییزی و آسمان ابری که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچ کس دیگر فقط میداند که هرچه هوا سردتر میشود دلش آغوش گرم میخواهد . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو دردش متفاوت باشد ویرانم می کند من از دست رفته ام ، شکسته ام می فهمی ؟ به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛ اما اشک نمی ریزم پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خــوب ِ مــن ، همین جا درون شعرهایم بمان تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛ من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم . .
من.....





14 سال و 3 ماه و 28 روز و 6 ساعت و 4 دقيقه قبلهمین چند روز پیش تو کاراموزی نگامون افتاد به پنکه یاد همون دوران افتاد
یادش گل گلو
Akheye are yadame:-)
14 سال و 3 ماه و 28 روز و 5 ساعت و 54 دقيقه قبل توسط موبایلآخ که چه حالی می داد

14 سال و 3 ماه و 28 روز و 5 ساعت و 50 دقيقه قبل