❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی به خوبیها و مهربانی های تو می نگرم بدیها و اشتباهات خود را مشاهده می کنم و آنوقت که رحمت و بخشش بی منتهایت مرا نشانه میرود بار شرمندگی گناهانم بیشتر از پیش بر دوشم سنگینی میکند خدایا هر چه می دهی رحمت است و هر چه نمی دهی مصلحت اگر مصلحت این است که هیچ چیز نداشته باشم راضیم به رضایت ولی نظرت را از من مگیر یاریم کن آن کنم که تو راضی باشی و آن طور شوم که تو می خواهی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
كرم شب تاب اكس ميتركونه تا صبح فلاش ميزنه ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفتم زندگي چند بخش است؟؟ گفت:: دو بخش گفتم كدامند؟؟ گفت : كودكي، پيري گفتم: پس جواني چه شد؟؟ گفت با عشق ساخت، با بي وفايي سوخت، با جدايي مرد......
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مهرباني را در کودکي يافتم که آبنباتش را به درياچه نمک انداخت تا شيرين شود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آدما مثل يه كتاب مي مونن كه تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذابن پس سعي كن خودتو جلوي ديگران تند تند ورق نزني تا زود تموم بشي براي اينكه وقتي تموم بشي مطمئن باش ميرن سر يه كتاب ديگر
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد .. مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد .. تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند .. سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد .. شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند .. موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد .. گم شدم در قدم دوری چشمان بهار .. بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من دیگه برم ....بای .......
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عشق من از وقتي رفتي خونه تاريکه ...چراغ خونه خاموشه ....آخه فيوزو چرا بردي
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدايا تو خود ميداني انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه زجر ميكشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است خدايا به من توفيق: عشق، بي هوس تنهايي ، در انبوه جمعيت دوست داشتن ، بي آنکه دوست بداند عطا کن.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...