دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

برایم دعا کن! . . . اجابتش مهم نیست ... نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی … درباره »
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرد - مجرد
امتیاز: 42779

دنبال‌شدگان

(3959 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2001 کاربر)

گروه‌ها

(437 گروه)

بازدید

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

شکسپیر میگه: خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

گویند اسکندرقبل از مرگ وصیّت کرد هنگام دفن کردن من دست راست مرا بیرون ازخاک بگذارید ،پرسیدند چرا،گفت میخواهم تمام دنیا بدانند که اسکندر با آن همه شکوه و جلال دست خالی از دنیا رفت

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

متین ترین کلمه(عشق) است. جذاب ترین کلمه(آشنایی) است. پاک ترین کلمه (وجدان) است. تلخ ترین کلمه(جدایی) است. زشت ترین کلمه(خیانت) است. سخت ترین کلمه (تنهایی) است. و بدترین کلمه(بی وفایی) است.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی...............

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

هرگز این چهار چیز را در زندگیت نشکن: اعتماد ، قول ، رابطه و قلب زیرا وقتی این ها می شکنند صدا ندارند ! ولی درد بسیاری دارند

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه ولی میتونیم به دلمون یاد بدیم که اگه شکست لبه های تیزش دست اونی رو که شکستش نبره .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

بنگر که چه زیباست حکایت زندگی؛ بازیگر تویی ، کارگردان تویی ، تماشاچی تویی، قصه نویس تویی، ترانه خوان تویی ، آری دوست مهربان من ! تو این همه ایی...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ؛ گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ؛ وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ؛ طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم ...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

گاهی گمان نمیکنی ولی میشود، گاهی نمیشود، نمیشود که نمیشود، گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست، گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود، گاهی گدای گدای گدایی و بخت نیست، گاهی تمام شهر گدای تو میشود...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست. اشک های تو را پاک می کند و دست هایت را صمیمانه می فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت و اگر باور داشته باشی می بینی حتی ستاره ها هم با تو حرف می زنند. باور کن که با او هرگز تنها نیستی فقط کا[!]ت عاشقانه به آسمان نگاه کنی . . .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

معجزه آمدن را نادیده نگیر تا رفتنت را نادیده نگیرند .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

شخصی را به جهنم می بردند . در راه بر می گشت و به عقب خیره می شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببرید . فرشتگان پرسیدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او امید به بخشش داشت

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

من از مدینه فاضله و آرمانشهر بیزارم.سالهاپیش که شور جوانی در سرم بود ودر غایت احساس بودم برای نیل به مدینه فاضله ام از جان وتن گذشتم اما اینک که به دروازه های آن رسیده ام جز بوی مرگ و خون چیزی نمی بینم ودیگر توبه ام را کسی نمی پذیرد . من جنازه ام را بر دروازه این شهر دفن می کنم تا درس عبرتی باشد برای آنان که دل به آرمانشهر بسته اند! ...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

چه ساده دل بودم باورم شد که امانم دادی درد دل کردم گویی فرشته نجاتم بودی گفتم از رنج واز ظلم وستم وتو رنجیدی غمناک شدی اشک امانت رابرید ومن من ساده دل دست وپایم را گم کردم بیمناک شدم واندوهگین شب تا سحر خوابم نبرد ازدردی که به جانت ریختم اما سحرگاهان اما سحر گاهان که طناب دار را برگردنم آویختن افسوس خوردم افسوس خوردم که چرا چرا یک شب بیهوده زیستم ومن چه ساده دل بودم!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

من بودم وخدا بود او گله از جدایی من ساز بی وفایی او گفت که من رهایم من گفتمش اسیرم اوگفت که انتخاب است من گفتم این سراب است او زد مثال خود را من دادمش نشانی او گفت که زندگانی؟ من گفتمش چه دانی ؟ من گفتمش که کفر است گفتا بگو چه دانی؟ گفتم عذاب سخت است گفتا مترس هیچ است گفتم که دوزخت را گفت از بهشت دانی؟ گفتم فریب دادی گفتا نمی شناسی گفتم چنین گفتند گفتا چنین نباشد گفتم که خلق خود را گفتا رها نکردم گفتم اسیر خاکم گفتا که قدر بدانم گفتم وفا نداری گفتا صبور جانا گفتم که ظلمت است این گفتا که نور تابد گفتم اسیر بندم گفتا رسد رهایی.