❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شبهای تنهایی را چه کنم ؟ بی تو در اندوه تو نکند نگاه افسونش را ز من بگیرد نکند تمام دنیا را ز من بگیرد چه کنم ؟ تو بگو بگو که به یاد منی و جز من ات نیست بگو با نگاهت با آنکه تمامی من است دوستت دارم تا همیشه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم همچو آسمان، پر از ابرهای بارانی است، ای کاش دلم امشب بگرید، شاید که بغض عشق در چشمانم بشکند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چگونه عشقی جاودانه داشته باشیم قول می دهم برای نزدیک شدن به یکدیگر به نیازهای روحی و جسمانی تو توجه کنم . چون تو مهم ترین انسان در زندگی ام هستی " پس قول می دهم همیشه رفتارم با تو گویای این مطلب باشد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از مرزی گذشته بود در پی مرز گمشده می گشت کوهی سنگين نگاهش را بريد صدا از خود تهی شد و به دامن کوه آويخت پناهم بده تنها مرز آشنا پناهم بده و کوه از خوابی سنگين پر يود (سهراب)
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
حس نکرد...
در ميان خنده هاي تلخ من...
گريه پنهانيم را حس نکرد...
در هجوم لحظه هاي بي کسي...
درد بي کس ماندنم را حس نکرد...
آن که با آغاز من مانوس بود...
لحظه پايانيم را حس نکرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با صدای مهربانت غصه هایم رفتنی است با تمام دلخوری ها روی ماهت دیدنی است گر شکایت کردم از عشق حرف من یا تونبود پیش چشمان سیاهت حرفی از رفتن نبود روزها با دیدن روی تومن شب میکنم گر ببینم سر خوشم ورنه مدارا میکنم گفته اند درعاشقی صبر تومشکل واکند من چه گویم صبرهم در پیش تو غوغا کند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چشمهايي خيس و باراني بازي گنجشكها توي ايواني سهم من از زندگي شايد گریه پنهانی عشق است
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در ذهن اقاقيها بيصدا مردن ميان همصدايي ها كهنه تصوير شكيبايي است
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
امتداد يك خيابان رو به تنهائيست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر انسانها را داوری کنيد فرصت نمی کنيد دوستشان بداريد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
رفت آنکه در جهان هنر جز خدا نبود رفت آنکه یک نفس ز خدایی جدا نبود افسرد نای و ساز شکست و ترانه مرد ظلمی چنین بزرگ ، خدایا، روا نبود ای بر کشیده سوی دیار فرشتگان چشم تو جز به عالم لاهوت وا نبود بال و پری بزن به فضای جهان روح در این قفس،برای تو،یک ذره جا نبود پرواز کن که عالم جان زیر بال تست جای تو در تباهی این تنگنا نبود مرهم گذار خاطر ما، در عزای تو ، جز یاد نغمه های تو اشک ما نبود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بهـار دلـکـش رسيـد و دل بهجا نباشد از آن که دلـبـر دمـی به فکـر ما نباشد در ايـن بهـار ای صنـم بيـا و آشتی کن که جنگ و کين با من حزين روا نباشد صبحدم بلبل بر درخت گل - خدا - به خنده میگفت نازنينان را، مهجبينان را، - خدا - وفا نباشد اگر که با اين دل حزين تو عهد بستی حبيب من، با رقيـب من چرا نشستی چرا دلـم را، عزيز من، از کينه خستی [بيا در برم از وفا يک شب، ای مه نخشب تـازه کن عـهـدی، جانم، که بر شکستـی]
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ز بس بستم خیال تو تو گشتم پای تا سر من تو آمد رفته رفته رفت من آهسته آهسته
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفته بودي زود بر مي گردي... آنقدر زود که ماهيها هنوز بيدار نشده باشند... و من، سالهاست کنار حوض خانه نشسته ام... و براي ماهيان لالايي مي خوانم