روزگاری بود برای سلام کردن به جنس مخالف صداها میلرزید،روزگاری بود برای گفتن دوستت دارم قلب ها میلرزیدند..!و حالا روزگاری شده که به راحتی حرف از س ک س میزنند و تنها تخت ها میلرزند...!!!
نمیدانم چه مدت است روزهایم را به تنهایی به دوش میکشم!!مدتی است دلم در حسرت دیدنت مانده!!تنها دردم این است که شمارش روزهای نیامدنت از دستم درمیرود!!گاهی انگشتانت را به من قرض بده،کم آورده ام!!نیامدنت سوی چشمان خسته ام را برده،گاهی اشک نیست و من باز بی اشک ناله میزنم!!میدانم می آیی...!!!(